شده از جهت بودن آن ( صيد ) ميته ، و نيست اين ( قول خداوند متعال ) در مقام بيان مواضع گرفتن به اينكه همانا آنها ( مواضع گرفتن ) بخش مىشوند ( مواضع گرفتن ) پس واجب باشد تطهير كردن آنها ( مواضع ) يا نه ، پس نبوده است اين ( قول خداوند متعال ) در مقام بيان اين جهت ، پس منعقد نمىشود براى كلام ، ظهورى در اطلاق از اين جهت ( مواضع گرفتن ) .
و اگر شكّ شود در اينكه همانا متكلّم در مقام بيان است يا اهمال ، پس همانا اصل عقلايى اقتضاء مىكند ( اصل عقلايى ) به اينكه مىباشد ( متكلّم ) در مقام بيان ، پس همانا عقلاء همانطورىكه حمل مىكنند متكلّم را بر اينكه همانا او ( متكلّم ) ملتفت غير غافل است و جدّى غير شوخىكننده است به هنگام شكّ در اين ( التفات داشتن و جدّى بودن ) ، همچنين حمل مىكنند ( عقلاء ) او ( متكلّم ) را بر اينكه همانا او ( متكلّم ) در مقام بيان و فهماندن است ، نه در مقام اهمال و ابهام است . و وقتى تمام شد اين مقدّمات سهگانه ، پس همانا كلام مجرّد از قيد ، مىباشد ( كلام ) ظاهر در اطلاق و كاشف از اينكه همانا متكلّم اراده نكرده است مقيّد را و گرنه اگر بود ( متكلّم ) هرآينه اينكه اراده كرده بود ( متكلّم ) آن ( مقيّد ) را واقعا ، هرآينه بود بر او ( متكلّم ) بيان . و فرض ، آن است كه همانا او ( متكلّم ) حكيم ملتفت جدّى غير شوخىكننده است و او ( متكلّم ) در مقام بيان است . و مانعى نيست از مقيّد كردن به حسب فرض . و وقتى بيان نكرد ( متكلّم ) و مقيّد نكرد ( متكلّم ) كلامش ( متكلّم ) را ، پس دانسته مىشود همانا او ( متكلّم ) اراده كرده است ( متكلّم ) اطلاق را ، و گرنه هرآينه مىباشد ( متكلّم ) اخلالكننده به غرضش ( متكلّم ) .
پس روشن شد از اين ( مقدّمات حكمت ) همانا هر كلامى كه صالح است براى تقييد و مقيّد نكرده باشد آن ( كلام ) را متكلّم با بودن او ( متكلّم ) حكيم ملتفت جدّى و در مقام بيان و فهماندن ، پس همانا آن ( كلام ) مىباشد ( كلام ) ظاهر در اطلاق و مىباشد ( ظهور
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى ) — صفحة 559
مساهمون: حسن سيد اشرفى
ص٥٥٩