افعل نمىباشد .
امّا اينكه اصوليّون از قدماء پنداشتهاند كه صيغهء افعل وضع براى اين معانى شده است و استعمالش در اين معانى ، استعمال لفظ در معناى خودش بوده و بعد اختلاف كردهاند كه كداميك از اين معانى ، معناى حقيقى و كداميك معناى مجازى مىباشد اين توهّم به خاطر خلط بين معناى صيغهء افعل با مصاديق است يعنى مفاهيم را با مصاديق اشتباه كردهاند . « 1 »
هامش
( 1 ) - حمل بر دو نوع است : الف : حمل اوّلى ذاتى ب : حمل شايع صناعى
حمل اوّلى ذاتى در آنجايى است كه موضوع و محمول ، هم مفهوما و هم مصداقا يكى هستند مثل « الانسان حيوان ناطق » كه مفهوم انسان همان مفهوم حيوان ناطق بوده و در خارج هم عبارت از همان حيوان ناطق است . چنين حملى ، دلالت بر موضوع له حقيقى مىكند يعنى معناى انسان عبارت از حيوان ناطق است . لى حمل شايع صنايى آنجاست كه موضوع و محمول مفهوما يكى نبوده بلكه متغايرند ولى در خارج و از نظر مصداق يكى هستند مثل « الانسان زيد » يا « الانسان بكر » كه مفهوم و موضوع له انسان عبارت از زيد يا بكر و عمر نيست ولى زيد و بكر و عمر از مصاديق خارجى انسان مىباشند . در اينجا نيز انشاء نسبت طلبيّه به حمل اوّلى حمل بر تهديد و تعجيز و بعثت نمىشود بلكه صحّت سلب دارد يعنى مىتوان گفت : انشاء نسبت طلبيّه ، تعجير يا تهديد نيست ولى اتّحاد به حمل شايع صناعى دارند يعنى مىتوان گفت « انشاء نسبت طلبيّه مصداق تهديد يا تعجيز و يا بعث است » چنانچه تهديد و تعجيز را با مصاديق ديگرى مىتوان القاء كرد .