281 - نظر مصنّف در اينكه معناى وجوب قيد براى موضوع له ، لفظ امر يا قيد براى مستعمل فيه آن باشد چيست ؟ ( و الحقّ . . . بوجوب طاعة الآمر )
ج : مىفرمايد : حقّ آن است كه معناى وجوب نه قيد براى موضوع له لفظ بوده و نه قيد براى مستعمل فيه مىباشد . بلكه ظهور لفظ امر در وجوب از ناحيهء عقل و حكم عقل به واجب بودن اطاعت آمر و مولى مىباشد .
282 - اينكه منشا ظهور لفظ امر در وجوب به حكم عقل به وجوب اطاعت مولى بوده به چه معناست ؟ ( فانّ العقل . . . و يأذن بالتّرك )
ج : مىفرمايد : عقل مستقلّا حكم مىكند « 1 » به لزوم منبعث شدن عبد از بعث و طلب مولى و نيز خوددارى كردن و ترك عمل از منع و ردع مولى نسبت به آن عمل .
بنابراين ، به محض طلب مولى ، عقل مىيابد و حكم مىكند كه عبد بايد اطاعت مولى كرده و منبعث از طلب او شود مادامىكه اجازهء ترك و مخالفت آن را ندهد . در نتيجه مدلول لفظ امر فقط طلب كردن عالى از دانى است و نه بيشتر . امّا اين عقل است كه مىگويد از باب حقّ مولى بر عبد كه اطاعت كردن عبد نسبت به امر مولى بوده واجب است اطاعت امر مولى كند مادامىكه اجازهء ترك به او ندهد .
283 - اگر موضوع له لفظ امر فقط طلب عالى از دانى بوده و ظهورش در وجوب به حكم
هامش
لفظ امر قرار نداده است بلكه وضع كرده براى مطلق طلب ولى وجوب ، قيد مستعمل فيه است . يعنى در استعمال خارجى و عرفى در معناى وجوب استعمال مىشود . « هداية المسترشدين : 139 » .
( 1 ) - يعنى دلالت لفظ امر بر وجوب به دليل عقل و از ملازمات عقلى بوده و داخل در مباحث عقلى است و نه لفظى .