محال است ؟ ( فانّ الشّيء . . . الّا عنه )
ج : مىفرمايد : زيرا شىء واحد هيچوقت غير از يك وجود را در خودش در آن واحد قبول نمىكند . آيا نمىبينى در يك آينه ، كه تمامى آن آينه را صورت تو پوشانده باشد و تو به آن صورت نگاه مىكنى ، در همان زمان نمىتوانى به صورت ديگرى كه آنهم بتواند آينه را بپوشاند نگاه كنى ؟ پس چنين چيزى محال است . حال رابطهء لفظ و معنا مثل آينه و صورت بوده و نمىتوان يك لفظ را وجه و عنوان قرارداد براى دو معناى مستقلّ درحالىكه اين لفظ از غير از اين دو معنا حكايت نمىكند .
بنابراين نظر در لفظ يعنى آن را وجه عنوان قرار دادن به دو معناى مستقلّ همچون نظر در آينه است . « 1 »
هامش
( 1 ) - در واقع مصنّف مىخواهند بفرمايند : وقتى استعمال لفظ در معنا به نحو فناى لفظ در معنا باشد ديگر نمىتوان از لفظ « عين » دو معنا را اراده كرد . زيرا در لحاظ اوّل از لفظ « عين » كه ارادهء معناى چشمه شده در واقع ، لفظ « عين » در معناى چشمه فانى شده و ديگر موضوعى و به عبارت ديگر لفظى نمانده كه از آن معناى چشم را اراده نمود و در آن فانى كرد . بنابراين با توجه به اينكه استعمال لفظ ، مستلزم لحاظ كردن معنا بوده و ارتباط لفظ و معنا به نحو فنا شدن لفظ در معنا مىباشد در اين صورت با لحاظ كردن معناى اوّل كه به نحو فناى لفظ در آن بوده ديگر موضوع و لفظى باقى نمىماند تا با لحاظ كردن معناى ديگرى لفظ را فانى در آن معنا كرد . ولى گفته شد اولا : اين استدلال مبنى برآن است كه ارتباط لفظ و معنا را از نوع ارتباط علامت و نشانه با معنا ندانيم . ثانيا : ظاهرا تقرير و بيان مصنّف در استدلالى كه دارند اقتباس از دليل دوّمى است كه صاحب كفايه در امتناع استعمال لفظ مشترك در اكثر از يك معنا آوردهاند . ثالثا : مبناى دليل امتناع استعمال لفظ مشترك در بيش از يك معنا دليل عقلى مىباشد يعنى امتناع چنين استعمالى به حكم عقل مىباشد .