تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم العربية — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
در اينها ميگوئى : " كلوىّ ، عبابيدىّ ، تجاليدىّ ، نسائىّ ، نسوىّ ، نسوانىّ ، اعرابىّ " . 3 - مفردى كه معنايش جمع است ، و آن را در اصطلاح اسم جمع گويند ، مانند " قوم : گروه ، معشر : جماعت ، جيش : لشگر ، رهط : دسته " در اينها گوئى : " قومىّ ، معشرىّ ، جيشىّ ، رهطىّ " .

( شذوذات نسبت )

قاعدة در آن اسماء چنان است كه گفته شد ، و در غير آنها تغييرى در كلمة داده نميشود ، و فقط ياء نسبت به اسم ملحق ميگردد ، مانند " نجفىّ ، طهرانىّ ، اسدىّ ، علمىّ ، كتابىّ ، محمّدىّ ، قمرىّ ، شمسىّ " . لكن در كلماتى بر خلاف قاعدة آمده ، و آنها عبارت است از : " انافىّ " در نسبت به انف ، ولى در صورتى كه بزرگ باشد . " اموىّ " در نسبت به اميّة ، و گويا در نسبت اصلش رعايت‌شده ، زيرا تصغير امة است ، و " اموىّ " نيز گفته مىشود . " بهرانىّ " در نسبت بهراء : قبيله‌ايست . " بدوىّ " در نسبت بادية : بيابان . " تيملىّ " در نسبت تيم اللّات : قبيله‌ايست . " جمّانىّ " در نسبت جمّة : ميان سر در صورتى كه بزرگ باشد " جذمىّ " در نسبت جذيمة : قبيله‌ايست ، و " جذمىّ " نيز گفته مىشود . " جلولىّ " در نسبت جلولاء : دهى ميان بغداد و خانقين . " حرورىّ " در نسبت حروراء : دهى است نزديك كوفة كه خوارج
علوم العربية — صفحة 410 | هاشم حسيني تهرانى