تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علوم العربية — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
آمده ، مانند " ابقل الرّمث ، يبقل ، ابقالا : رويانيد چراگاه شتر بقل را " فهو باقل ، و مبقل گفته نميشود ، و " اورس الشّجر ، يورس ، ايراسا : درخت برگ داد " فهو وارس ، و مورس نميگويند ، و " ايفع الغلام ، يوفع ، ايفاعا : پسر بالغ شد " فهو يافع ، و موفع نيامده .

( اعلال اسم فاعل )

" معتلّ الواو " مانند صحيح است و اعلالى در آن نيست ، چنانچه گوئى : " واعد ، وارث ، واجل ، ياسر ، يابس " . " معتلّ العين " عين الفعل در اسم فاعل قلب به همزة ميگردد ، مانند " بائع از يبيع و قائل از يقول و خائف از يخاف " . و در غير ثلاثى مجرد تابع مضارع است ، اگر اعلال شده باشد در اسم فاعل نيز مىشود ، و گرنه نميشود ، مانند " مختار از يختار و منقاد از ينقاد و معين از يعين و مستعين از يستعين و مسيّر از يسيّر و مبايع از يبايع و مقاوم از يقاوم " ، و همچنان ديگر ابواب . و بعضى از افعال معتل العين در ثلاثى مجرد و غير آن بر خلاف قاعدة اعلال نشده ، و در اسم فاعل نيز به حكم تبعيّت اعلال نشده است ، مانند " عور ، يعور ، عورا : يك چشم بودن ، فهو عاور " و " صيد ، يصيد ، صيدا : سركشىكردن ، فهو صايد " و " ايس ، يايس ، اياسا : نااميد شدن ، فهو آيس " و " اعوز ، يعوز ، اعوازا : ناياب بودن ، فهو معوز " و " احوج ، يحوج ، احواجا : نيازمند شدن ، فهو محوج " و " اغيلت الشّجرة ، تغيل ، اغيالا : بزرگ و درهم پيچيده شد درخت ، فهى مغيلة " و " اجتور ، يجتور ، اجتوارا : همسايه شدن ، فهو مجتور "