دليل :
صغرى : وجود مشترك لفظى ، مخلّ به حكمت وضع ( تفهيم و تفهم ) است ( چون قرينه همراه با آن ، قرينه خفيّه است ) .
كبرى هرچيزى كه مخلّ به حكمت وضع است ، محال است .
نتيجه : پس وجود مشترك لفظى ، محال است .
جواب مصنف :
اولا : قرينه همراه با مشترك لفظى ، قرينه جليّه است . و لذا تفهيم و تفهم بهوسيله مشترك لفظى امكان دارد .
ثانيا : بر فرض قرينه همراه با مشترك لفظى قرينه خفيه باشد ، مشترك لفظى مخل به حكمت وضع نيست . چون گاهى غرض به اجمال گوئى تعلق مىگيرد .
3 ) نظريه بعضى : مشترك لفظى در قرآن استحاله وقوعى دارد ولى در غير قرآن استحاله ندارد .
دليل :
صغرى : وجود مشترك لفظى ، لازمهاش تطويل بدون فائده و يا اجمال گوئى است .
كبرى : و اللازم محال فى القرآن .
نتيجه : فالملزوم محال فى القرآن .
توضيح صغرى : اگر مشترك لفظى همراه با قرينه باشد ، لازمهاش تطويل بدون فائده است چون مىتوان از الفاظ غير مشترك استفاده كرد بدون اينكه احتياج به قرينه باشد . و اگر مشترك بدون قرينه باشد ، لازمهاش اجمالگوئى است .
جواب مصنف :
اولا : وجود مشترك لفظى ، لازمهاش تطويل بدون فائده نيست . چون گاهى همراه با مشترك لفظى قرينه حاليه است و گاهى قرينه لفظيهاى است كه هم مراد از مشترك را مشخص مىكند و هم مطلب ديگرى را مىرساند . مثل يشرب در آيهء
« عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ »
كه هم مراد از عين را مشخص مىكند و هم شرب عباد از آن را مىرساند .
ثانيا : اجمالگوئى در قرآن محال نيست چون گاهى غرض خداوند به اجمال