قوله : الثالث .
[ امور دخيل در مأمور به ]
چيزى كه در مأموربه دخالت دارد ، داراى چهار صورت مىباشد :
1 ) گاهى جزء ماهيت مأموربه است . مثل ركوع نسبت به صلوة و مثل ترك شرب نسبت به صوم . « 1 »
2 ) گاهى شرط ماهيت مأموربه است . « 2 » و شرط سه صورت دارد :
الف ) شرط متقدم . مثل وضوء نسبت به صلوة .
ب ) شرط متأخّر . مثل غسل مستحاضه براى صوم قبلى او .
ج ) شرط مقارن . مثل استقبال الى القبلة نسبت به صلوة .
3 ) گاهى جزء فرد ماهيت است . يعنى جزء ماهيت نيست ( به طورى كه در زمرهء اجزاء ماهيت باشد بلكه در زمرهء اجزاء فرد است ) بلكه اين فرد از ماهيت كه بهوسيله مكلف در خارج پيدا مىشود ، همراه با اين شىء دخيل است بهعنوان اينكه اين شىء دخيل جزء براى آن فرد است . جزء الفرد دو صورت دارد :
الف ) گاهى سبب مزيت است . مثل استعاذهقبل از بسمله .
ب ) گاهى سبب منقصت است . مثل قرائت قرآن در ركوع .
4 ) گاهى شرط فرد ماهيت است . يعنى شرط ماهيت نيست بلكه اين فرد از ماهيت كه بهوسيله مكلف در خارج پيدا مىشود ، همراه با اين شىء دخيل است بهعنوان اينكه اين شىء دخيل ، شرط براى آن فرد است . شرط الفرد سه صورت دارد :
الف ) گاهى سبب مزيت است . مثل بودن در مسجد .
ب ) گاهى سبب منقصت است . مثل بودن در حمام .
ج ) گاهى سبب هيچكدام نيست . مثل بودن در خانه .
نكته : « 3 »
هامش
( 1 ) - لا اشكال فى امكان دخل شىء وجودى - تارة بنحو الشرطيّة و اخرى بنحو الشطريّة - فى ماهية المأموربه و اما الشىء العدمىّ فلا يمكن الّا ان يرجع الى دخالة شىء وجودى ، و الّا فالعدم بما هو لا تأثير فيه بوجه . مناهج ، ج 1 ، ص 174 ؛ نهاية الاصول ، ج 1 ، ص 50 .
( 2 ) - و الضابط فى الشرط هو ان يكون تقيّد الواجب به داخلا فى حقيقته و القيد خارجا عنها و الضابط فى الجزء ان يكون الشىء بنفسه متعلقا للامر و مقوما لحقيقة الواجب . محاضرات ، ج 1 ، ص 197 .
( 3 ) - اين نكته با عبارت فيكون الاخلال . . . بيان شده است .