تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
در ناحيه شرقى فرات دست به غارت گشود . كيقباد او را سرزنش كرد . گفت مرا ياراى نگهداشت عرب نيست مگر به مال يا به سپاه ، كيقباد بلاد سواد را به اقطاع او داد . حارث به تبع نامه نوشت و او را به تصرف بلاد ايران ترغيب نمود و گفت كه كيقباد ناتوان است . تبع نيز لشكر به ايران كشيد . و گويند آنكه چنين كرد عمرو بن حجر پدر اوست كه ابو كرب ولايتش داده بود . ابو كرب او را به جنگ با ايران ترغيب كرد و از او خواست به حيره بيايد . او نيز سپاه خود را به سردارى سه پسرش به سغد و چين و روم فرستاد - و ذكر آن گذشت . جرجانى گويد : بعد از تبع پسر حسان ، برادرش از سوى مادر پادشاهى يافت . و او مدثر بن عبد كلال بود . چهل و يك سال پادشاهى كرد . پس از او پسرش وليعه بن مدثر سى و هفت سال پادشاهى كرد . بعد از او ابرهة بن صباح بن لهيعة بن شيبة بن مدثر قيلف بن يعلق بن معديكرب بن عبد اللّه بن عمرو بن ذى صبح الحرث بن مالك ، برادر ذو رعين و كعب پدر سباى اصغر به پادشاهى نشست . بعضى از مورخان مىگويند كه ابرهة بن صباح تنها بر تهامه فرمان مىراند و بعد از او حسان بن عمرو بن تبع بن ملكيكرب پنجاه و هفت سال پادشاهى كرد . سپس لخيتعه پادشاه شد و او از خاندان شاهى نبود . ابن اسحاق مىگويد : چون لخيتعه پادشاهى يافت بر مردم ستم كرد و نيكان و گزيدگان را بكشت و دولتمردان را به بازى گرفت . و گويند كه او با پسران حمير عمل شنيع مىكرد تا از پادشاهى بر قوم محروم مانند زيرا هر كه با او چنين عملى كرده بودند پادشاهى نمىيافت و اين را ابن اسحاق نقل كرده است و گويد كه او بيست و هفت سال بر آنها پادشاهى كرد . ذو نواس ، زرعه ، تبع ابن تبان اسعد ابو كرب او را برانداخت . و اين ذو نواس جوانى زيبا روى و فاضل و پاكيزه بود . در خلوتى كه لخيتعه آهنگ او كرد تا با او عمل شنيع به جاى آورد ، دست يازيد و او را بكشت . حمير و قبائل يمن از اين امر آگاه شدند و او را به پادشاهى برداشتند و بر او گرد آمدند و دولت تبابعه از سر گرفته شد . ذو نواس را يوسف مىخواندند . به دين يهود تعصب مىورزيد به قول ابن اسحاق مدت سلطنتش شصت و هشت سال بود . نيز ابو الحسن جرجانى گويد : ديگران در ترتيب پادشاهان چنين گفته‌اند كه : بعد از افريقش بن ابرهه قيس بن صيفى بود و بعد از او حارث بن قيس بن مياس ، سپس ماء السماء بن ممروه ، سپس شرحبيل و او يصحب بن مالك بن زيد بن غوث بن سعد بن عوف بن على بن الهمال بن المنثلم بن جهيم بود . سپس صعب بن قرين بن الهمال بن المنثلم ، سپس زيد بن الهمال ، سپس ياسر بن الحارث بن عمرو بن يعفر ، سپس زهير بن عبد شمس يكى از بنى صيفى بن سباى اصغر ، و او مردى فاسق و مجرم بود دوشيزگان حمير را تصرف مىكرد . تا آنگاه كه بلقيس دخت يشرح بن ذى جدن بن اليشرح بن الحارث بن قيس بن صيفى رشد يافت و او را به ناگاهان بكشت و خود به پادشاهى نشست . چون سليمان بلقيس را گرفت لمك بن شرحبيل و پس از او ذو وداع پادشاهى يافتند ذو وداع را ملكيكرب بن تبع بن الاقرن موسوم به
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 57 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى