در عهد تبع بوده و مالك بن عجلان در عهد ابو جبيله و ميانشان فاصلهء زمانى بسيار است .
همواره اين دوحى بر يهود يثرب غلبه مىيافتند . و از قبايل مضر آنان كه در مجاورتشان بودند با آنان هم سوگند و هم پيمان مىشدند و ميانشان فتنهها و جنگها بود و در اين احوال هر كس از هم سوگند و پيمان خود ، چه عرب و چه يهود ، يارى مىطلبيد .
ابن سعيد گويد : عمرو بن الاطنابه از خزرج ، نزد نعمان بن المنذر پادشاه حيره رفت . نعمان او را بر يثرب سرورى داد و از آن پس ميان اوس و خزرج نبردها پديد آمد . يكى از مشهور ترين اين نبردها يوم بعاث است كه پيش از مبعث واقع شده بود . در اين نبردها ، رئيس خزرج ، عمرو بن النعمان بن صلائه [ 1 ] بن عمرو بن امية بن عامر بن بياضه بود و رئيس اوس ، حضير الكتائب بن سماك بن عتيك بن امرؤ القيس بن زيد بن عبد الاشهل بود . هم پيمانان خزرج ، در اين روز اشج از غطفان بود و جهينه از قضاعه و هم پيمانان اوس ، مزينه بود از احياء طلحة بن اياس و قريظه و نضير از يهود . در آغاز روز ، پيروزى از خزرج بود . در اين حال حضير از اسب فرود آمد و سوگند خورد كه سوار نمىشوم تا كشته شوم . سپاه به هزيمت رفتهء اوس و هم پيمانانش باز گشت و خزرج به هزيمت رفت و عمرو بن النعمان ، رئيسشان كشته شد و اين آخرين نبرد ميان آن دو بود تا اسلام آمد و آنان كه از جنگ ملول شده بودند ، تصميم گرفتند كه بر سر عبد اللّه بن ابى بن ابى سلول تاج نهاده او را پادشاه خود قرار دهند . ولى جمعى از آنان در مكه با پيامبر ( ص ) ديدار كردند پيامبر آنان را به يارى اسلام فرا خواند و آنان - چنان كه گفتيم - براى قوم خود آن خبر بياوردند . قوم نيز اجابت كردند و به يارى پيامبر هم رأى شدند . در اين ايام رئيس خزرج ، سعد بن عباده و رئيس اوس ، سعد بن معاذ بود .
عايشه گويد : بعاث روزى بود كه خداوند آن را براى پيروزى رسول خود پديد آورد .
چون خبر بعثت پيامبر ( ص ) در مكه به آنان رسيد و از آوردن دين نوين خبر يافتند و دانستند كه قوم او ، از او اعراض كردهاند و او را دروغگو خوانده و آزارش كردهاند ، به سبب خويشاوندى دامادى و برادرى قديم كه ميان آنان و قريش بود ، ابو قيس بن الاسلت از بنى مرة بن عامر بن مالك بن الاوس ، سپس از بنى وائل كه نام او صيفى بن عامر بن شحم بن وائل بود و به سبب رابطهء دامادى ، قريش را دوست مىداشت . قصيدهاى را كه سروده بود ، نزد آنان فرستاد و در آن قصيده از حرمت و فضيلت و حلمشان سخن گفت و آنان را از جنگ منع فرمود و گفت تا از آزار رسول خدا ( ص ) دست بردارند و يادآور شد كه چگونه خداوند حمله فيل را از آنان دور كرد . آغاز قصيده اين است :
ايا راكبا اما عرضت فبلغن * مقاله اوسى لوى بن غالب
و شمار ابيات آن از پنجاه مىگذرد و اين نخستين اقدام مردم مدينه است كه از آن بوى
هامش
[ ( 1 ) ] صلاة .