تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
هيثم بن التيهان و نام او مالك بن التيهان بن ، مالك بن عتيك بن امرؤ القيس بن زيد بن عبد الاشهل بود و ديگر عويم بن ساعده از بنى عمرو بن عوف . پس به اسلام با او بيعت كردند چون بيعت زنان . و اين پيش از آن بود كه جنگ واجب گردد . در اين هنگام معنىاش آن بود كه آنان مأمور به جهاد نيستند و تنها به اسلام بيعت كردند ، چنان كه در بيعت زنان ، بر اين امور بيعت كردند كه به خدا شرك نياورند و دزدى نكنند و زنا نكنند و اولاد خود را نكشند . تا آخر آيه . پيامبر به آنان گفت اگر به بيعت خود وفا كنيد ، بهشت از آن شماست و اگر چيزى از آن را ناديده انگاشتيد به عقوبت آن در دنيا گرفتار آييد و آن كفارهء اوست آنگاه مصعب بن عمير بن هاشم بن عبد مناف بن عبد الدار بن قصى را با آنان بفرستاد تا به ايشان قرآن بياموزد و اسلام را تعليمشان دهد و در دين آگاهىشان دهد . مصعب با آنان نماز مىخواند و در خانهء اسعد بن زراره مسكن داشت . اسلام در ميان خزرج رواج يافت . تا شمار مسلمانان يثرب به چهل تن رسيد . آنگاه از اوس ، سعد بن معاذ بن امرؤ القيس بن زيد بن عبد الاشهل و پسر عمش اسيد بن حضير الكتائب كه از سروران بنى عبد الاشهل بودند ، اسلام آوردند . اسلام در ميان بنى عبد الاشهل رواج يافت و در هر بطنى از بطون اوس ، رخنه يافت جز در بنى امية بن زيد و خطمه و وائل و واقف ، از اوس ، يعنى مادرش از اوس از بنى حارثه بود . آنان را ابو قيس بن الاسلت از اسلام باز مىداشت و او خود بر همان رأى خويش بود تا آنگاه كه چند سال از آغاز اسلام گذشت و ديگر در خانه‌هاى فرزندان قبله خانه‌اى نبود ، مگر اينكه در آن مردان يا زنان مسلمانى بودند . پس مصعب به مكه بازگشت و چند تن از مسلمانان مدينه با او به مكه آمدند و با پيامبر در عقبه ، از اواسط ايام التشريق وعده نهادند ، در آنجا سيصد و هفتاد مرد و دو زن با او بيعت كردند . در اين بيعت شرط كردند كه اسلام بياورند و پيامبر را از آفات دشمنان نگهدارند ، حتى تا پاى جان . آنگاه دوازده نقيب برگزيد ، نه تن از خزرج و سه تن از اوس . در اين شب عبد اللّه بن عمرو بن حرام و ابو جابر بن عبد اللّه ، اسلام آوردند . و نخستين كسى كه بيعت كرد ، براء بن معرور ، از خزرج بود . در اين حال شيطان بانگ برآورد و مكان تجمع آنان را به قريش خبر داد . قريش به طلب آن قوم بيرون آمدند و سعد بن عباده را يافتند و در بند كشيدند ، تا جبير بن مطعم بن عدى بن نوفل و حارث بن امية بن عبد شمس حق جوار به جاى آوردند و او را رهانيدند . چون مسلمانان به مدينه آمدند اسلام آشكار كردند . پس ميان آنان و رسول خدا ( ص ) بيعت جنگ بسته شد آنان به سمع و طاعت بيعت كردند كه در هر حال در سختى و آسايش و شادى و غم با مسلمانان نزاع نكنند و در هر جا كه باشند ، در بر پاى داشتن حق بكوشند و در امور خدايى از ملامت هيچ ملامتگرى نهراسند . چون بيعت عقبه به پايان رسيد ، خداوند به پيامبرش فرمان حرب داد . و مهاجرانى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 339 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى