تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
و بنى بهدل بر كنارهء مهروز [ 1 ] . يهوديانى كه به هنگام آمدن اوس و خزرج در مدينه ساكن بودند ، عبارت بودند از بنى الشظيه [ 2 ] ، بنى ثعلبه ، بنى زعورا [ 3 ] بنى قينقاع ، بنى زيد [ 4 ] ، بنى النضير ، بنى قريظه ، بنى بهدل ، بنى عوف و بنى عصيص [ 5 ] ، بنى مرثد [ 6 ] از بلى و بنى نيف [ 7 ] از بلى و بنى الشظيه از غسان بودند و بنى قريظه و بنى النضير را چنان كه گفتيم كاهن مىگفتند . چون حادثهء سيل عرم پديد آمد و ازد از سرزمين خود خارج شد ، ازد شنوءه در شام در سراة فرود آمد و خزاعه در طوى و غسان در بصرى و زمين شام و ازد عمان در طائف ، و اوس و خزرج در يثرب ، در ناحيهء ضرار فرود آمدند . بعضى در اطراف شهر بودند و بعضى در ديها با مردم آنجا . اما اينان را گوسفند و حشمى نبود زيرا مدينه جايى كه داراى مراتع باشد ، نبود . نيز نخل و زرعى هم نداشتند مگر مزارعى كه با كوشش فراوان ، از موات آبادان ساخته بودند و همه اموال از آن يهود بود . اينان چندى درنگ كردند ، عاقبت گروهى را با مالك بن عجلان نزد ابو جبيلة الغسانى روان داشتند . او در اين ايام پادشاه غسان بود . چون ابو جبيله از او پرسيد ، او از تنگى معيشت قوم خود فصلى مشبع بيان داشت . ابو جبيله گفت : وقتى يهود بر سرزمين‌هاى ما تسلط يافته‌اند چرا آنان را نمىرانيد پس به آنان وعده داد كه بدان جانب خواهد آمد و ياريشان خواهد داد . مالك بازگشت و گفت ابو جبيله مىآيد بايد براى او غذايى ترتيب داد . ابو جبيله آمد و در ذى حرض فرود آمد و آمدن خود را به اوس و خزرج خبر داد . و ترسيد كه مباد يهود در دژهاى خود پناه گيرند . پس براى خود حائطى ترتيب داد و به دنبال يهود كس فرستاد جمعى از خواص آنان بيامدند ، او اجازت داد كه درون آن حائط درآيند و قوم او يك يك آنان را مىكشتند . پس به اوس و خزرج گفت : اگر پس از كشتن اينان زمين‌ها را از آنان نستانيد همهء شما را خواهم سوخت و خود به شام بازگشت و آنان همچنان در دشمنى با يهود باقى ماندند . پس مالك بن عجلان طعامى ترتيب داد و آنان را بدان فرا خواند ولى به سبب غدر ابو جبيله از اجابت آن امتناع كردند . مالك از آنان پوزش خواست كه چنان قصدى نداشته است . يهود دعوت را پذيرا شدند و بيامدند ولى مالك غدر كرده بود و هشتاد و هفت تن از سرانشان را به قتل آورد ، باقى بگريختند از آن پس يهوديان حجاز ، تصوير مالك بن عجلان را در كنيسه‌ها و معابد خود مىكشند و هر گاه به معبد داخل مىشوند بر او لعنت مىفرستند . چون مالك آن كشتار كرد ، يهود خوار و بيمناك شدند و ديگر چون پيش ، دست از فتنه‌انگيزى برداشتند . و هر يك از اقوام يهود به بطنى از اوس و خزرج پناه بردند و از آنان مدد گرفتند و با آنان هم پيمان و هم سوگند شدند . ( پايان سخن
هامش
[ ( 1 ) ] نهروز . [ ( 2 ) ] بنب الشقمه . [ ( 3 ) ] بنى زرعه . [ ( 4 ) ] بنى يزيد . [ ( 5 ) ] عصص . [ ( 6 ) ] يزيد . [ ( 7 ) ] نعيف .