تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
انطاكيه و اسقفان مشرق را گرد آورد ولى آنان با او موافقت نكردند . پس بطرك انطاكيه را چند سال در بند افكند و سپس آزادش ساخت . او پس از آزادى به مصر رفت و در ديرهاى آن ديار پنهان زيست . و چون ايوليناريوس بطرك اسكندريه كه اعتقادنامهء خلقدونيه را به همراه داشت ، در مقام خود استقرار يافت ، مردم آئين او را پذيرفتند و به دو گرويدند . يوستى نيانوس پس از نه سال كه از پادشاهىاش گذشته بود ، بمرد ، و يوستينوس به جاى او نشست . جلوس او برابر با سال چهل و يكم پادشاهى قباد و هشتصد و چهل اسكندرى بود . او ملكى بود و پسر عم يوستى نيانوس ، پادشاه پيش از خود بود . مسبحى گويد ، نه ، كه در پادشاهى شريك او بود - چنان كه گفتيم . به اتفاق همه ، چهل سال پادشاهى كرد . ابى - فانيوس گويد : سى و سه سال . در سال هفتم پادشاهىاش كسرى به روم سپاه آورد و ايليا را آتش زد و صليبى را كه در آنجا بود در آتش بسوخت . و در سال يازدهم پادشاهى او سامريان سر به شورش برداشتند . او شهرهاىشان را ويران ساخت و در سال شانزدهم با حارث بن جبله امير غسان و عرب در باديهء شام جنگ كرد ، و نيز به بلاد اكاسره لشكر كشيد و سپاهشان را شكست داد و شهرهاىشان را ويران ساخت اما يكى از مرزبانان كسرى با او رو به رو شد و سپاهش را بشكست و اسيران را آزاد ساخت . آنگاه ميان ايران و روم صلح افتاد . يوستينوس در سال سى و پنجم پادشاهىاش تصميم گرفت كه عيد ميلاد را در بيست و چهارم كانون اول و عيد غطاس را در ششم آن برگزار كند و پيش از اين هر دو در ششم كانون بودند . مسبحى گويد : يوستينوس مردم را به پيروى از نظريهء ملكى وادار كرد ، پس طيماناوس بطرك اسكندريه را كه يعقوبى بود احضار كرد و خواست كه به راى او گردن نهد ولى طيماناوس امتناع كرد . قيصر نخست قصد قتلش را داشت ، سپس آزادش ساخت و به مصر رفت در آنجا در اختفا زيست و بولس كه ملكى بود به جاى او منصوب شد ، ولى يعقوبيان نپذيرفتندش با اين وجود چند سال در آن مقام ببود . سعيد بن بطريق مىگويد : سپس قيصر يكى از سرداران خود بنام يوليناريوس را به بطركى اسكندريه فرستاد و او با جامه سياهى به كنيسه داخل شد سپس جامهء بطرك‌ها پوشيد و تقديس شد . مردم با او به مخالفت برخاستند و او دست به سياست كردنشان گشود و همه را به پذيرفتن رأى يعقوبيان وادار كرد و هر كس سرباز زد به قتلش آورد و كشتگان به دويست تن رسيدند . در زمان يوستينوس سامريان سر به شورش برداشتند و به سرزمين فلسطين درآمدند و نصارى را كشتند و كنيسه‌ها را ويران ساختند . او سپاه فرستاد و جمعى كثيرى از آنان را به قتل آورد و فرمان داد تا كنيسه‌ها را آنچنانكه بودند ، بساختند . كنيسهء بيت لحم كوچك بود ، به فرمان او بر آن در افزودند و چنان كه امروز هست ، بنايش كردند . در عهد او شوراى پنجم قسطنطينيه پس از صد و شصت و سه سال بعد از شوراى خلقدونيه و در سال بيست و نهم پادشاهى او