تسخير درآوردند . و پادشاهشان ابطريك - چنان كه در اخبارشان خواهيم آورد - هلاك گرديد .
سپس با رم مصالحه كردند بدين طريق كه اندلس از آن آنان باشد . از آن پس به اندلس رفتند و رم را واگذاشتند . ( پايان ) ابن عميد گويد : پس از او ، مركيانوس شش سال به اتفاق زنش ، خواهر تئودوسيوس سلطنت كرد . اوروسيوس او را مركيان پسر مليكه خوانده است . گويند در ايام او شوراى چهارم در مقدونيه تشكيل شد . و ما پيش از اين از آن ياد كرديم . اين شورا به خاطر ديسقوروس بطرك اسكندريه تشكيل شد زيرا در اعتقادنامه ، بدعت پديد آورده بود . در اين شورا به طرد و تبعيد او ، رأى داده شد و به جاى او بر طارس را بدان مقام تعيين كردند . نصارى به سه فرقه تقسيم شدند يكى فرقهء ملكى كه پيروان اعتقادنامه بودند و به مركيانوس قيصر كه آن شورا را تشكيل داده بود ، انتساب داده شدند . اينان عهد كردند كه آنچه را كه در شوراى خلقدونى تصويب شده ، نپذيرند . و ديگر فرقهء يعقوبى كه بر مذهب ديسقوروس بودند و ما گفتيم كه چرا آنان را يعقوبى مىخوانند . و سه ديگر فرقهء نسطورى كه نصاراى مشرق بودند .
در ايام مركيانوس ، شمعون زندانى در انطاكيه به صومعه نشست و رهبانيت اختيار كرد و او نخستين كسى است از نصارى كه اين راه را برگزيده بود . و نيز در عهد او ، يزدگرد كسرى بمرد .
مركيانوس قيصر شش سال كه از پادشاهىاش رفته بود ، درگذشت و پس از او ، لئوى [ 1 ] كبير به سلطنت رسيد .
ابن عميد گويد : جلوس او در سال هفتصد و هفتاد اسكندرى و دومين سال حكومت فيروز [ 2 ] بود و شانزده سال پادشاهى كرد . اوروسيوس در مدت سلطنت با او موافق است ، ولى مىگويد : اوليون پسر شمخليه بود . ابن عميد مىگويد : بر مذهب ملكى بود و چون مردم اسكندريه خبر مرگ مركيانوس را شنيدند ، بر ، برطارس بطرك حمله آوردند و او را پس از شش سال كه در آن مقام بود ، كشتند و به جاى او طيماناوس را كه يعقوبى بود ، منصوب نمودند . او را نيز پس از سه سال كه بر آن مقام استقرار داشت سردارى كه از جانب قسطنطينيه آمده بود ، طرد و تبعيد كرد و سورس را كه از فرقهء ملكى بود ، به جاى او نشاند . سورس نه سال در آن مقام ببود . پس بار ديگر طيماناوس ، به فرمان لئوى قيصر ، بازگشت و گويند كه او بيست و دو سال در مقام بطركى بود .
در سال دوازدهم پادشاهى لئوى ، ايرانيان به شهر آمد لشكر كشيدند و آنجا را محاصره كردند و شهر سخت مقاومت نمود . در زمان او شمعون زندانى كه بر سر ستونى مىزيست ، بمرد . سپس لئوى قيصر ، پس از شانزده سال پادشاهى درگذشت . ابن عميد مىگويد : بعد از او لئوى كوچك كه پدر زنون [ 3 ] است به پادشاهى رسيد . ابن بطريق مىگويد : او پسر سينون است كه يعقوبى بود و يك سال پادشاهى كرد . اوروسيوس از او نام نبرده است ، ولى از زنون شاه بعد از او ياد
هامش
[ ( 1 ) ] لاون .
[ ( 2 ) ] نرون .
[ ( 3 ) ] زينون .