تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦

خبر از افتراق بنى اسرائيل

چون سليمان وفات كرد پسرش رحبعام ( به راء و حاء مضموم و باء يك نقطهء ساكن و عين بى نقطهء مضموم و ميم ) به پادشاهى رسيد . او در آبادانى بيت لحم و غزه و صور و ايله بيفزود و بر بنى اسرائيل سخت گرفت . بنى اسرائيل از او خواست كه از خراجها بكاهد و او سرباز زد ، حتى به اشارهء برخى از خواص ماجراجوى خويش بر مقدار برخى مالياتها درافزود . پس مردم به كينه‌توزى برخاستند و عهد فرمانبردارى شكستند . در اين حال يربعام پسر ناباط از مصر آمد و مردم با او بيعت كردند و او را بر خود امير ساختند . ديگر سبطهاى دهگانه جز سبط يهودا و بنيامين بر او اجتماع كردند و آهنگ جنگ نمودند . بعضى از انبياءشان آنها را به صلح فرا خواندند ، آنها نيز پذيرفتند و كار به مصالحه انجاميد . در سال پنجم پادشاهى رحبعام ، شيشق [ 1 ] پادشاه مصر به بيت المقدس آمد ، رحبعام گريخت . شيشق بيت المقدس را غارت كرد . رحبعام بازگشت و بر مردم خراج بست ولى مردم به خلاف او برخاستند و او را راندند . از آن پس خاندان داود بر فرزندان يهودا و بنيامين پادشاهى كردند و سرزمينشان بيت المقدس و غزه و دمشق و حلب و حمص و حماه تا سرزمين حجاز بود . و اسباط دهگانه در نواحى نابلس و فلسطين بودند ، سپس به شومرون يعنى شمره و سامره در ناحيهء شمال شرقى شام در كنار فرات و جزيره فرود آمدند و آنجا را پايتخت كشور خود ساختند و همچنان در اين افتراق مىزيستند تا آنگاه كه آن آوارگى كه خداوند بر آنها مقرر فرموده بود ، در رسيد . رحبعام در سال هفدهم پادشاهى خود هلاك شد و پس از او پسرش ابيام [ 2 ] ( به همزه مفتوح و حرفى ميان فاء ذال و ياء دو نقطهء تحتانى مشدد و الف ) بر جايش نشست . او نيز بر سيرت پدر بود . مردى عابد و روزه دار بود . همهء ايام پادشاهى او سراسر در نبرد با يربعام
هامش
[ ( 1 ) ] شيشاق . [ ( 2 ) ] افيا .