تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فارسى كفاية الاصول مرحوم آخوند خراسانى — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
چهارم آنكه معلوم باشد نذر مخاطب بدون متكلم مثل آنكه بگويد اى رجل جاءك . و لا اشكال در آنكه مفهوم از نكره در اول يعنى قسم دوم كه در آيه ذكر شد آن فرد معينى است در واقع و مجهول است نذر مخاطب قوله بتعدد دال يعنى نفس اسم جنس كه رجل باشد دال بر طبيعت رجل است و تنوين دال بر فرد غير معينى مىكند چون تنوين بر پنج قسم است يك قسم آن دال بر نكره است و در اين حال آن نكره احتمال انطباق و صدق بر غير واحد از افراد رجل مىكند كما آنكه نكره در ثانى يعنى در قسم سوم كه ذكر كرديم مثل جئنى برجل اين نكره دال بر طبيعتى است كه با قيد وحدت است پس اين قسم از نكره دال بر حصه از جنس رجل مىكند و در اين حال كلى مىباشد كه منطبق بر كثيرين است نه آنكه معناى نكره فرد مردد بين افراد باشد . و بالجملة نكره آن چيزى است كه بحمل شايع نكره باشد چون دو حمل داريم حمل ذاتى اولى كه حمل مفهوم بر مفهوم است نظير الانسان حيوان ناطق دوم حمل شايع صناعى كه حمل افراد بر مفهوم است . نظير حمل زيد و عمرو بر انسان كه بگوئى الانسان زيد و عمر و پس آن نكره يا فرد معين در واقع است كه غير معين است براى مخاطب كما آنكه در آيه شريفه ذكر شد يا حصه كلى است با قيد وحدت كه از تنوين معلوم مىشد نه آنكه فرد مردد بين افراد باشد نكره كما آنكه اين معنى را نسبت به صاحب فصول رحمة اللّه عليه داده‌اند . براى آنكه بديهى است در لفظ رجل كه مىگويى جئنى برجل اين لفظ رجل نكره‌ايست كه صادق است بر هركسى كه آورده شود از افراد رجل و نه آنست كه اين لفظ رجل صادق باشد بر خود رجل يا غير رجل كما آنكه اين معنى