تغاير الكلى و مصاديقه و الطبيعى و افراده
شرح
و يا آن عارض نسبت بمعروض اعم است مثل حيوانى كه عارض بر ناطق بشود كه مىگوئيم الناطق حيوان كه حيوان نسبت بناطق اعم است و يا آن عارض نسبت بمعروض اخص است و معروض اعم است مثل آنكه بگوئيم الحيوان ناطق چونكه حيوان كه موضوع است اعم از محمول است و يا آنكه عرض كه عارض بر معروض است با واسطه است واسطه هم يا داخليه است يا خارجيه و آن واسطه داخليه يا مساوى است با معروض مثل تكلم كه عارض براى انسان است به واسطه آنكه انسان ناطق است و يا آن واسطه اعم از معروض است مثل اراده كه عارض مىشود براى انسان بواسطهاى كه انسان حيوان است و اراده اعم از انسان است چونكه حيوانات هم اراده دارند و اما واسطه داخليه اخص نداريم و يا آنكه آن واسطه خارجيه است و آن واسطه خارجيه يا مساوى است براى معروض مثل ضحك كه عارض است براى انسان به واسطه تعجب كه آن تعجب مساوى انسان است و يا آن واسطه اعم از معروض است مثل تحيز و مكان كه عارض براى انسان مىشود به واسطه آنكه انسان جسم است و تحيز و مكان اعم از انسان است و يا آن واسطه خارجيه اخص از معروض است مثل ضحك كه عارض است براى حيوان به واسطه آنكه حيوان انسان است يعنى اگر گفتيم الحيوان ضاحك حقيقة آنست كه بگوئيم الانسان ضاحك و بالعرض مىگوييم الحيوان ضاحك و يا آنكه واسطه با معروض مباينت دارد مثل حرارتى كه عارض مىشود براى ماء به واسطه نار كه آن نار مباين ماء است مثل النار حارة .
و مخفى نماند بحث ما در عوارض و محمولات موضوع اعم از آنست كه آن عارض وجود خارجى داشته باشد مثل جواهر و اعراض تسع و يا آنكه وجود