عريضهاى خدمت صاحب الامر عليه السّلام در خصوص مسايلى نوشت و جواب درآمد .
مسايل اين است : زنى را به حبالهء عقد درآوردم و با وى شرط نمودم از او بچّه نخواهم و خود او را در خانهام ننشانم . چون مدّتى گذشت ، كنيز به من گفت : آبستن شدهام .
گفتم : اين چگونه است ، من از تو بچّه خواهش نكردهام ؛ يعنى شكّ دارم بچّه مال من باشد . بعد از نزد كنيز مدّتى غايب شدم ، سپس برگشتم ، ناگاه ديدم پسرى زاييده ، پسر را انكار نكردم و نفقه و مسكن را از كنيز نبريدم . مزرعهاى دارم ، پيش از آنكه اين زن را عقد كنم آن را داخل وصايا و بر فرزندانم وقف نموده بودم به شرطى كه كم و زياد كردن آن ، در مدّت عمرم با من باشد . حالا اين زن ، پسر را زاييد و او را در وقف مذكور شريك نكردهام ، لكن وصيّت نمودم اگر مردم ، به آن پسر مادامى كه صغير است ، نفقه و كسوت و وقتى بزرگ شد يك بار دويست اشرفى داده شود ، بعد از دادن اين مبلغ ، براى او و اولادش در مزرعهء موقوفه حصّهاى نباشد . خدا تو را عزيز گرداند ! رأى تو در خصوص اين عمل چيست ؟ براى صحّت ، عافيت و خير دنيا و آخرتم دعا كن !
جواب : امّا الرجل الّذى استحلّ بالجارية و شرط عليها أن لا يطلب ولدها فسبحان من لا شريك له في قدرته الشرط على الجارية شرط على اللّه عزّ و جلّ هذا من لا يؤمن أن يكون صحيحا و حيث عرف في هذا الشكّ و ليس يعرف الوقت الّذى أتاها فيه و ليس ذلك بموجب لبرائة في ولده و امّا اعطائه لمأتى دينار و اخراجه من الوقف فالمال ماله فعل فيه ما أراد ؛ امّا مردى كه جاريه را به حبالهء عقد درآورده و با او شرط نموده بچهاش را نخواهد ؛ يعنى بچه ، بچهء او نباشد . پاك و پاكيزه مىدانم از چركها خدايى را كه در قدرتش شريك ندارد ، چنين شرط نمودن با زن در حقيقت ، با خدا شرط كردن است و اين شرط امرى است كه اطمينانى نيست صحيح واقع شود .
اگر در بودن بچه از او شكّ كند و وقت مقاربت با زن را نمىداند ، باعث نمىشود از بچهاش تبرّى كند .
امّا دادن دويست اشرفى و بيرون كردن آن از وقفيّت ، جايز است ، زيرا مال ، مال او
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 870
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٨٧٠