[ اشعار سيد حميرى ]
ايضا شيخ مفيد در كتاب فصول « 1 » از حرث بن عبد اللّه ربعى روايت نموده ، او گفته :
در جسر اكبر نزد منصور نشسته بودم ، درحالىكه سوار قاضى نزد او بود و سيّد حميرى هم اين ابيات را براى منصور انشاء كرد :
انّ الا له الّذى لا شىء يشبهه * اتاكم الملك للدّنيا و للدّين
اتاكم اللّه ملكا لا زوال له * حتّى يقاد اليكم صاحب الصّين
و صاحب الهند مأخوذ برّمته * و صاحب التّرك محبوس على هون
به درستى كه پروردگارى كه هيچ چيز مثل و مانند او نيست ، سلطنت دنيا و دين را به شما عطا نموده كه آن را هيچ زوالى نمىباشد ، تا اينكه خاقان چين به سوى شما كشيده مىشود ، پادشاه هند با ريسمان كهنه ، بسته و پادشاه ترك ، با ذلّت و خوارى محبوس شود .
سيّد حميرى به آخر قصيده رسيد و منصور خوشحال و مسرور بود ، آنگاه سوار گفت : يا امير المؤمنين به خدا سوگند ! هرآينه اين مرد ؛ يعنى سيّد حميرى چيزى به تو مىگويد كه در دلش نيست ، به خدا سوگند ! قومى كه اين مرد دوستشان دارد ، غير شماست ، او عداوت شما را در دل پنهان داشته .
سيّد گفت : به خدا سوگند ! او دروغگو است و من در مدح تو ، راست مىگويم ، رشك و حسد او را بر اينگونه سخنان واداشت ، زيرا به سبب مدح من ، تو را شاد و خوشدل ديد ، دوست داشتن شما براى من از پدرم و مادرم در من جبلّى است ولى اين مرد و طايفهاش در جاهليّت و در زمان اسلام ، دشمنان شما هستند ، علاوه بر اين ، خداى تعالى در حقّ طايفهء او چنين فرمود :
إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
« 2 » ؛ يعنى يا محمد ! به درستى كه بسيارى از آنان كه تو را از پشت حجرهها صدا مىكنند ؛ جاهلاند و نمىدانند .
هامش
( 1 ) . الفصول المختارة ، ص 96 - 92 .
( 2 ) . سوره حجرات ، آيه 4 .