كرد : اى بيدا ! اين قوم ستمكار را هلاك گردان ! در آن حال زمين شكافته شد و همهء آنها را فروبرد . به خدا سوگند ! هرآينه از آن اردو عقال شترى هم باقى نماند - آن ريسمانى است كه به وسيلهء آن زانوى شتر را مىبندند - پس هيچ چيز از آن اردو باقى نماند مگر من و برادرم .
ناگاه ملكى سيلى به روى ما زده ، روىهاى ما به پشت برگشت ؛ چنانكه مىبينى ، سپس آن ملك به برادرم گفت : اى نذير ! يعنى اى ترساننده ! واى بر تو ! به دمشق نزد سفيانى ملعون برو ، او را از ظهور مهدى آل محمد بترسان و بگو : خداى تعالى لشكر تو را در بيدا هلاك گردانيد . و به من گفت : اى بشير ! يعنى مژدهدهنده به مكّه نزد مهدى برو و مژدهء هلاك شدن ظالمان را به او برسان و به دست او توبه كن كه توبهات را قبول خواهد كرد .
آنگاه قائم دست مباركش را بر روى وى مىكشد ، رويش برمىگردد و راست مىشود ؛ چنانكه اوّل بوده ، او با حضرت بيعت مىكند و در خدمتش مىباشد .
[ حضرت مهدى ( ع ) در زمان ظهور ] 8 نجمة
ايضا مفضل خدمت آن جناب عرض كرد : اى سيّد من ! آيا ملايكه و جنّ در نظر ما خلايق آشكار مىشوند ؟
فرمود : يا مفضل ! به خدا سوگند ! هرآينه ايشان آشكار مىشوند ، با حضرت سخن مىگويند و حضرت با آنان سخن مىگويد ؛ چنانكه مرد با خدمتكاران و اهلوعيال خود سخن مىگويد .
مفضل عرض كرد : اى سيّد من ! آيا ملايكه و جنّ با آن حضرت به اطراف و اكناف عالم مىروند ؟
فرمود : آرى ، يا مفضل ! به خدا سوگند ! ايشان در ارض هجره كه بين نجف و كوفه است ، فرود مىآيند ، در آنوقت عدد اصحاب از ملايكه ، چهلوششهزار و از جنّ ،