جهانيان را هدايت كند و هيچآبادى و قريهاى نماند كه در آن معدودى باشد مگر آنكه صداى لا إله الّا اللّه در آن بلند شود و نتيجهء خدمات جميع حجّتهاى خداوند را ظاهر سازد .
البتّه چنين رياست كبرايى تهيّه و اسبابى بايد و استعداد و قابليّتى خواهد كه بزرگيشان به اندازهء اين شغل عظيم و خدمت بزرگ باشد كه به آن شخص معظّم موكول شده و مختصّ آن جناب است ، پس تمام مقدّمات آن از خصايص باشد كه مقدار كمّ ، كيف ، قدر و منزلت آن را كسى جز خداوند - جلّت عظمته - نداند و راه به ادراك و احصاى آن ندارد .
در دعاى ندبه است : « بنفسي أنت من عقيد عزّ لا يسامى » « 1 » و خداوند عقد عزّت و جلالتى برايش بسته كه كسى انديشهء رسيدن به پايان بزرگى آن را ندارد .
در غيبت نعمانى « 2 » از كعب الاحبار مروى است كه گفت : خداى تعالى آنچه را به پيغمبران داده به آن جناب مىدهد و بر او زيادت بر آن مىدهد و او را تفضيل مىدهد ، لكن محض تبرّك به ذكر بعضى از آنچه از اهل بيت عصمت عليهم السّلام رسيده و به ظاهر اختصاصى به آن جناب دارد ؛ اين اوراق را مزيّن كرده ، مىگوييم : اوّلين امتياز ، نور ظلّ و شبح آن جناب عليه السّلام در عالم اظلّه بين انوار ائمّه عليهم السّلام است كه از انوار انبيا و مرسلين و ملايكهء مقرّبين ممتازاند ؛ چنانكه در لقب صد و پنجاهم و صد و شصت و هشتم گذشت .
و در غيبت شيخ جليل ، فضل بن شاذان به دو سند از عبد اللّه بن عبّاس ، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مروى است كه چون مرا به معارج سماوات عروج فرمودند ، به سدرة المنتهى رسيدم .
از حضرت ربّ الارباب خطاب رسيد : يا محمد !
گفتم : لبيك ! لبيك ! اى پروردگار من !
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 99 ، ص 108 .
( 2 ) . الغيبة ، ص 147 ؛ بحار الانوار ، ج 52 ، ص 226 .