تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
منقبت و فضيلت و هنر ترجيح و تفضيل نهند ، از استماع
الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ *
« 1 » درجات گوش فرو خوابانند و جهّال و اراذل را در كفايت مهمّات پيشواى كار و كدخداى روزگار شمارند ؛ چنان‌كه آن فاضل روزگار ؛ اعنى رشيد كاتب در اين معنى قطعه‌اى انشا فرموده است .
شاها منم كه دور فلك در هزار سال * چون من يگانه‌اى ننمايد به صد هنر تا كى به زير هر خس و ناكس نشينيم * اين‌جا دقيقه است ، شناسم من اين قدر بحرى است مجلس تو در بحر بىخلاف * لؤلؤ به زير باشد و خاشاك بر زبر
همين معنى را قابوس كه به حسن كتابت و زيور نقابت ، چنان آراسته و پيراسته نبود كه ضرب المثل اماثل دهر گشته ، مىگفتند : انّ هذا خطّ قابوس أم احنجة الطاوس ؛ به لغت تازى و بلاغت حجازى نظم فرمود .
امّا ترى البحر يطفو فوقه جيف * و تستقرّ باقصى قعره الدّرر

علامت دهم : [ خلايق ، خالق انام - جلّ ذكره - را به اخلاق نافرجام و اعمال بىسرانجام ، عصيان ورزند ]

خلايق ، خالق انام - جلّ ذكره - را به اخلاق نافرجام و اعمال بىسرانجام ، عصيان ورزند و حديث درست و سخن درشت علما را كه ايشان به مقتضاى قل الحق و ان كان مرّا بنصائح اجرا فرمايند ؛ به سمع قبول اصغاء ننمايند ، درّ وعظ و جواهر نصيحت را در درج سينه راه ندهند و كمر اطاعت و نطاق خدمت بر خاصرهء دل و جان نبندند .
إذ الأنسان خان النّفس منه * فما يرجوه راج للحفاظ فلا ورع لديه و لا صفاء * و لا الأصغاء نحو الأتّعاظ

علامت يازدهم : [ در سفك دماء كوشند ]

در سفك دماء كوشند و بنيان رفيع الشأن انسان را هدم نمايند و نهاد آدمى كه بناى بارى عزّ اسمه است ، به سهل‌انگارى و سبكبارى با قتل منهدم گردانند ، در كشتن اهل اسلام كوشش تمام نمايند و از فرط غباوت و كمال شقاوت اين مقدار ندانند كه در هر مكانى كه خون مسلمانى مسفوك گردد يا دماى آدمى بر اديم خاك مسكوب شود ، آن زمين به حركت آيد و از جبّار عالم - جلّ جلاله - مسألت
هامش
( 1 ) . سوره نحل : آيه 27 ؛ سوره اسراء : آيه 107 ؛ سوره حج : آيه 54 .