حضرت مقدّس ، پيوسته كشيده ؛ البتّه چنان به اقراقى مهموم شود كه خواب را از چشم و لذّت را از طعام و شراب برد .
در خصال « 1 » و من لا يحضره الفقيه « 2 » از جناب صادق عليه السّلام مروى است كه فرمود :
پنج نفرند كه نمىخوابند ، تا آنكه از آنها محبّى را شمردند كه مترقّب مفارقت حبيب خود است و چنين شخصى ، البتّه اگر به مفارقت مبتلا شود ، همّش بيش ، قلقش بىاندازه و اضطرابش زياد مىشود و خواب راحت را بالمرّه فراموش نمايد كه شخص به اين عظمت ، جلالت ، بزرگى ، رأفت ، احسان ، عطوفت و مهربانتر از هزار پدر ، حاضر و ناظر است ، لكن چنان در پردهء حجابى از حجابهاى الهى پنهان و پوشيده است كه نه دستى به دامانش رسد و نه چشمى به جمالش افتد ، نه از مقرّ سلطنتش خبرى و نه از محلّ اقامت و رحلتش اثرى دارد ، هردون و خسيسى را بيند ، جز آنكه سى را جز او نجويد و هر لغو و ناملايم و منكرى را بشنود ، جز سخنى از آنكه نخواهد جز او ، كسى سخن گويد .
در عيون « 3 » از جناب رضا عليه السّلام مروى است كه ضمن خبرى متعلّق به آنجناب ، فرمودند : چهبسيار مؤمنه و مؤمنى كه در هنگام فقدان ماء معين ؛ يعنى حضرت حجّة عليه السّلام متأسّف و حيران و محزوناند و در فقرات شريف دعاى ندبهء معروف كه در چهار عيد و روز و شب جمعه بايد خواند ، به اين مقام اشاره شده كه حاصل مضمون بعضى از آنها ، بعد از ذكر پارهاى از اوصاف و مناقب آنجناب - ارواحنا فداه - اين است :
كاش مىدانستم تو در كجا اقامت نمودى و كدام زمين و خاك تو را برگرفته ؟ به رضوى جاى دارى يا ذى طوى ؟ بر من گران است كه خلق را ببينم و تو ديده نشوى و از تو ، آواز و رازى نشنوم ! بر من گران است كه بلا به تو ، نه به من ، احاطه كند و ناله و
هامش
( 1 ) . الخصال ، ص 296 .
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 503 .
( 3 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص 10 .