مىشناختم ولى نمىدانستم كه آن بزرگوار است . او را شناختم و نخواستم يكباره نزد وى بروم ، بلكه داخل حرم شده ، به سمت پايين پاى موسى بن جعفر عليه السّلام ايستادم ، ناگاه آن شخص كه او را مهدى عليه السّلام اعتقاد كردم با يك نفر ديگر كه همراه او بود ، از حرم بيرون رفت و من او را ديدم و لكن مهابت و رعايت ادب مانع شد و از او چيزى نپرسيدم .
مؤلّف گويد : چون محتمل است كه مريى در واقعه مذكور ، خود امام بوده باشد ، لذا اين حكايت در اين عبقريّه ثبت شد .
[ منصور بن صالحان ] 22 ياقوتة
خواب منصور بن صالحان است .
علّامه مجلسى رحمه اللّه در بحار الانوار « 1 » از كتاب دلايل « 2 » شيخ ابى جعفر محمد بن جرير طبرى روايت نموده ، گفت : ابو جعفر محمد بن هارون بن موسى التعلكبرى مرا خبر داد كه او گفت : ابو الحسين بن ابى البغل كاتب مرا خبر داد و گفت : كارى را از جانب ابى منصور بن صالحان در عهده گرفتم و ميان ما و او مطلبى واقع شد كه باعث پنهان كردن من شد .
پس در جستجوى من درآمد . مدّتى پنهان و هراسان بودم ، آنگاه قصد رفتن به مقاير قريش كردم ؛ يعنى مرقد منوّر حضرت كاظم عليه السّلام را در شب جمعه زيارت كردم و عزم نمودم شب را براى دعا و مسألت در آنجا به سر آورم و آن شب ، باران و باد بود .
از ابى جعفر قيّم خواهش نمودم كه درهاى روضهء منوّره را ببندد و سعى كند آن موضع شريف ، خالى باشد تا براى دعا و مسألت خلوت كنم و از دخول انسانى كه از او ايمن نبودم و از ملاقات او خايف بودم ايمن باشم . چنان كرد و درها را بست ، نصف شب شد
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 305 - 304 .
( 2 ) . دلائل الامامة ، ص 552 - 551 .