چون وارد مدرسه شد ، ديد طلّاب مشغول مباحثهء علمىاند ، آن بيچاره ، مهموم و مغموم گوشهاى نشسته ، سر به جيب تفكّر فرو برد . در اين اثنا يكى از طلّاب آن مدرسه نزد او آمد و از سبب همّ و غمّاش استفسار نمود . بعد از انكار او و اصرار بليغ از آن طلبه در اظهار ، كيفيّت حال و گزارشات احوال خود را براى آن طلبه ، بيان و در ضمن ، راه چارهاى از ايشان التماس كرد .
طالب علم فرمود : عجالت چارهء كار تو اين است كه از شهر بيرون روى و نماز حضرت حجّت را بخوانى و بعد از نماز به آن منبع اعجاز متوسّل شوى ، شايد آن بزرگوار تو را از اين همّ و غمّ نجات دهد .
مرد متولّى به بيرون شهر در بيابانى خالى از مردمان رفته ، بعد از اقامهء نماز آن بزرگوار به آن سرور اخيار متوسّل گرديد .
در آن اثنا ديد مردى به هيأت رعاياى آن سامان نزد او ظاهر شد و از سبب همّ و حزن و بيرون آمدن او ، در آن بيابان سؤال نمود ، آن مرد كيفيّت را تماما به عرض او رساند .
آن مرد قروى دهاتى فرمود : مشكلت آسان و همّ و غمّت به پايان رسيد ؛ به شهر مراجعت كن ، خدمت جناب حاجى اشرفى شرفياب شو و به او عرض كن ؛ از جانب شخص بزرگى مأمورى كه به وقفيّت اين قريه حكم بدهى .
آن متولّى عرض كرد : با وجود اقامهء شهودى كه طرف مقابل من به ملكيّت آن قريه نموده ، چگونه آن جناب به وقفيّت آن حكم خواهد داد ؟
فرمود : اگر آن جناب در حكم به وقفيّت آن قريه دغدغه نمودند ، به ايشان عرض كن : از جانب آن شخص بزرگ ، علامت و نشانهاى بر وقفيّت آن آوردهام و چون سؤال كند آن نشانه و علامت چيست ، به ايشان بگو آن شخص بزرگ فرمودند ما امثال شما را تأييد و تسديد مىنماييم كه در حكم و فتوا خطا نكنيد و نشانى بر حقّ و صدق بودن حكم جناب شما بر وقفيّت اين قريه آن است كه هنگام تشرّف به مكّهء معظّمه ، وقتى در مقام ابراهيم مشغول نماز بودى ، در قنوت فلان دعا را خواندى و يك كلمهاى از آنرا
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 449
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٤٩