شخص بيرون آمديم ، چون اندكى راه رفتيم ، گفت : نظر كن ، اين حصار بغداد است .
وقتى نظر كردم ، حصار بغداد را ديدم و ديگر آن مرد را نديدم . در آنوقت ملتفت شدم و دانستم خدمت مولاى خود رسيدم و از بىطالعى خود ، از چنين شرفى محروم گرديدم ، باكمال حسرت و ندامت داخل شهر و خانهء خود شدم .
اين ناچيز گويد : ما قضيّهء قريب به اين كيفيّت را در ياقوتهء يازدهم از عبقريّهء هفتم كه در مكاشفات است ، ذكر نمودهايم و اللّه العالم على التعدّد و الاتّحاد . صاحب نور العين در كتاب مذكور در حالات استاد خود چنين فرموده : او ؛ يعنى مرحوم ميرزا محمد تقى ، عالم فاضل با ورع ديندارى بوده كه در آنوقت در فتاوى و زهد از دنيا و كثرت عبادت ، بكاء « 1 » كوى سبقت از همگنان مىربوده ، در فقه و حديث ، مرجع طلبهء اهل زمان خود بوده و روزهاى جمعه به التماس بسيارى از فضلا و اعيان به احتياط قدم رنجه مىفرموده .
اين حقير بسيارى از احاديث و رجال را در نزد آن حميده خصال ، خوانده و گذرانيده ، و نيز قدرى فروع فقه و غيره خوانده و مستفيد گرديدهام ، الحقّ بيش از پدر مهربان به اين حقير اظهار توجّه مىنمود ، اوّل اجازات در فقه و احاديث و ادعيه از آن بزرگوار صادر بود و سال هزار و صد و پنجاه و نه به جوار رحمت جناب اقدس الهى پيوست ، انتهى .
در نجم الثاقب « 2 » آمده : به اين جهت او را الماسى مىگويند كه پدرش ميرزا كاظم متموّل و با ثروت بود و الماسى به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام هديه و در جاى دو انگشت نصب كرد كه قيمت آن پنج هزار تومان بود ، از اين جهت به الماسى معروف شد .
هامش
( 1 ) . گريه و زارى .
( 2 ) . نجم الثاقب در احوال امام غايب ، ج 2 ، ص 634 .