در باب مسجد ، اشترى زانو بسته و پالاندار ديديم كه خوابيده ، چون داخل مسجد شديم مردى را ديديم مانند ماه ، لباس حجازى پوشيده و چيزى عمّامهاى مانند در سر داشت ، نشسته بود و اين دعا را مىخواند : « اللّهم يا ذالمنن السّابغه . . . » ، الخ ، كه آنرا در كتب ادعيه در اعمال مسجد مذكور ذكر نمودهاند ، سپس من و رفيقم هردو ، آن دعا را حفظ نموديم ، بعد از آن ، سجدهء طولانى بهجاى آورد ، برخاست ، اشتر خود را سوار شد و رفت .
رفيقم گفت : اين مرد خضر بود . واى بر ما كه با او سخن نگفتيم ، گويا مهر بر دهانمان زده بودند كه مبهوت شديم و ملتفت نگرديديم .
آنگاه بيرون آمده ، بر ابن ابى روّاد رواسى برخورديم .
پرسيد : از كجا مىآييد ؟
گفتيم : از مسجد صعصعه و واقعه را براى او نقل كرديم .
گفت : اين مرد هردو روز يا سه روز يكبار به اين مسجد مىآيد و با كسى سخن نمىگويد .
گفتم : او كيست ؟
گفت : به گمان شما او كيست ؟
گفتيم : ما گمان كرديم كه او خضر است .
گفت : به خدا قسم ياد مىكنم هر آينه او صاحب الزمان عليه السّلام بود .
مؤلّف گويد : علّت اينكه ابن ابى روّاد رواسى بر بودن آن شخص شريف ، حضرت امام عصر عليه السّلام قسم ياد كرد ؛ تصريح فرمودن خود آن بزرگوار براى او در همان مسجد است كه من امام زمان عليه السّلام هستم ؛ چنانكه ما كيفيّت ملاقات و تشرّف او را خدمت آن بزرگوار در ياقوتهء پنجم ، عبقريّهء پنجم ذكر نمودهايم ، مراجعه شود .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 344
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣٤٤