تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
قضيّه است ، ولى صاحبان آن قضيّه ، امام را حين ديدن نشناخته‌اند ، به آن‌جا مراجعه شود .

[ غازى صفّينى ] 6 ياقوتة

در اين باب است كه غازى صفّينى آن حضرت را در غيبت كبرا مىبيند و حين تشرّف ، ايشان را مىشناسد . علّامه مجلسى در غيبت بحار الانوار از خطّ بعض اصحاب نقل فرموده كه گفت : روزى نزد پدرم حاضر شدم . مردى را نزد وى ديدم كه با او مكالمه و محادثه مىنمود ؛ ناگاه در اثناى كلام ، خواب بر او غالب گرديد بلغزيد ، عمّامه از سرش بيفتاد و اثر زخم منكرى بر سرش ظاهر گرديد . چون اين بديدم ، از آن جراحت منكر ، از او پرسيدم . گفت : اين اثر از ضربهء غزوهء صفّين است . حاضرين تعجّب نموده ، به او گفتند : وقوع غزوهء صفّين قديم است و عمر تو اقتضاى ادراك آن زمان را نمىكند ، چگونه مىشود ؟ گفت : آرى ! لكن روزى به سوى مصر سفر كردم ، در اثناى راه ، مردى از طايفهء غرّه با من رفيق شد و در انحاى مكالمات ، ذكر غزوهء صفّين به ميان آمد . آن مرد گفت : اگر در غزوهء صفّين مىبودم ، هر آينه شمشير خود را از خون على عليه السّلام و اصحابش سيراب مىكردم . من هم گفتم : اگر من حاضر بودم ، هر آينه شمشير خود را از خون معاويه و يارانش رنگين مىكردم . آن مرد گفت : على و معاويه و ياران ايشان كه الان نيستند ؛ ولى بيا من و تو كه از ياران ايشانيم ، داد خود را از يكديگر بستانيم و روح ايشان را از خود راضى نماييم . اين را گفت و شمشير از نيام برآورد ، من هم شمشير از غلاف كشيدم و به سوى او دويدم ، با