- عجّل اللّه تعالى فرجه - است ، از او اطاعت مىكنم و جسارت روا ندارم .
گفتند : اگر تو نشنيدهاى ، ديگران شنيدهاند .
جواب داد : شنيدن ديگران براى ايشان حجّت باشد و به كار من نيايد ، من در باب او توقّف دارم . چون اين بديدند ، از او رميدند و بر او لعن و تبرّى نمودند . سپس توقيع رفيع به دست حسين بن روح ، مشتمل بر لعن جماعتى بيرون آمد كه او از جملهء ايشان بود .
[ ابو ظاهر محمد بن على ] 4 ياقوتة
چهارمى از ايشان ابو ظاهر محمد بن على بن بلال است ؛ چنانكه مجلسى رحمه اللّه در بحار « 1 » مىگويد : قصّهء او با ابى جعفر محمد بن عثمان مشهور ، امتناع او از ردّ اموالى كه از امام نزد او بود ، به دعواى وكالت و بابيّت خود ، تا آنكه توقيع رفيع بر لعن او از ناحيهء مقدّسه خارج شد و شيعه از او تبرّى جستند در كتب اصحاب ، مسطور و از طرق ايشان مأثور است .
ابو غالب زرارى از ابى الحسن محمد بن يحيى معاذى حكايت كرده كه گفته : مردى از اصحاب ما بعد از آنكه از ابو ظاهر بن بلال جدا شده بود ، خود را به او بست و بار ديگر از او مفارقت كرد .
سببش را از او پرسيدم ، گفت : روزى من و برادرش ، ابو طيّب و ابن خزر و جمعى ديگر ، نزد او نشسته بوديم ؛ ناگاه غلامش داخل شد و گفت : ابو جعفر عمرى در باب ايستاده است . حضّار چون اين را شنيدند ، مضطرب شدند و آمدن او را ناخوش داشتند ، لكن لاعلاج ، اذن دخول دادند ، ابو جعفر داخل شد ، همگى از مهابت او برخاسته ، تواضع كردند و او را بر صدر نشاندند و بعد از آنكه در جاى خود قرار گرفتند ، ابو ظاهر پيش روى او نشست .
ابو جعفر گفت : اى ابو ظاهر ! تو را به خدا قسم مىدهم ، آيا صاحب الزمان به تو
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 370 - 369 .