چنانكه شيخ صدوق در كمال الدين « 1 » از ماجيلويه و عطّار در يكجا ، ايشان از محمد عطّار ، او از حسين بن على نيشابورى ، او از ابراهيم بن محمد بن عبد اللّه بن موسى بن جعفر عليهما السّلام ، او از شادى و او از نسيم و ماريه روايت كرده : وقتى صاحب الزمان عليه السّلام از مادرش متولّد شد ، بر روى زانوهايش افتاد ، در حالى كه انگشت شهادت را به آسمان بلند كرده بود ، بعد از آن عطسه كرده ، فرمود : الحمد للّه ربّ العالمين و صلى اللّه على محمّد و إله ؛ ظالمان گمان كردهاند حجّت خدا باطل شده ، اگر به ما اذن سخن مىگفت ، هر آينه شكها زايل مىشد .
[ نسيم خادم ] 5 ياقوتة
نسيم خادم از جملهء كسانى است كه يك شب بعد از ولادت ، آن بزرگوار را ديده .
چنانكه صدوق از ابراهيم بن محمد و او از نسيم ، خادم امام حسن عسكرى عليه السّلام روايت كرده : يك شب بعد از ولادت صاحب الزمان خدمتش داخل شدم و در حضور آن جناب عطسهاى كردم .
فرمود : « يرحمك اللّه » !
پس بدينسبب شاد شدم . حضرت فرمود : آيا در اين عطسه به تو مژده دهم ؟
عرض كردم : آرى !
فرمود : آن عطسه تا سه روز تو را از مرگ امان دهد .
در غيبت طوسى اين كيفيّت را از نسيم خادم ، در ده شب بعد از ولادت روايت نموده است .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 430 .