تا آنكه روزى به شخصى از نواصب مبتلا شدم كه در عصر خود در مخاصمه و مجادله و مناظره و طول كلام و ثبات بر باطل عديل و نظير نداشت .
او به من گفت : يا سعد ! واى بر تو و بر اصحاب تو ، شما گروه رافضه ، بر مهاجر و انصار طعن مىزنيد و ولايت و امانت ايشان را نزد پيغمبر انكار مىكنيد ، با وجود اينكه از جملهء ايشان ، يكى صدّيق است كه در سبقت اسلام فوق همهء صحابه باشد .
آيا نديدى ، رسول صلّى اللّه عليه و إله او را با خود به غار برد ؟ و اين نبود مگر به جهت آنكه مىدانست بعد از خودش ، او خليفه مىباشد و امر تأويل را به او واگذار خواهد نمود ، جلوى امر امامت را بعد از خود ، به دست او خواهد داد ، خلل امور را به او سدّ خواهد فرمود ، به وسيلهء او بايد حدود را اقامه نمود و تمشيت لشكر اسلام و فتح بلاد كفر به دست او خواهد شد .
پس چنانكه رسول صلّى اللّه عليه و إله بر نبوّت خود ترسيد ، بر خلافت صدّيق هم ترسيد كه مبادا كشته شود و امر خلافت ضايع گردد ، و الّا كسى كه مىخواهد از خوف دشمن مخفى شود ، محتاج نيست كسى را با خود بردارد ، بلكه بايد كسى را با خود نبرد ، چون تنهايى و عدم اطّلاع بر حال او ، بهتر باشد ، پس صدّيق را با خود نبرد ، مگر به همان جهت كه ذكر شد .
امّا به اين جهت على را در جاى خود خوابانيد ، كه مىدانست اگر كشته شود ، چندان ضررى به دين وارد نشود ، زيرا به جهت جنگها و سردارى لشكرها ، ممكن بود ديگرى را در جاى او نصب كند .
سعد گويد : چون اين را شنيدم ، در اين باب چندين جواب به او گفتم و بر همهء آن جوابها بر من ردّ و نقض نمود .
بعد از آن مرد ناصبى گفت : يا سعد ! كلام ديگر را بشنو ، مثل اين كلام كه جميع حجّت و آيات جماعت رافضيه را باطل كند . آيا شما طايفهء روافض ، گمان نداريد ، صدّيق كه از جميع شكوك برىّ مىباشد و فاروق كه حفظ بيضهء اسلام كرده ، منافق بودهاند و بدون اعتقاد ، اظهار اسلام كردهاند ؟
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 21
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٢١