به من نوشته شد : كسى را كه به او وثوق دارى ، اختيار كن و اراضى را به اسم وى بنويس ، زيرا بعد از مدّتى به آنها محتاج خواهى شد ، لذا آنها را به اسم ابو القاسم موسى بن حسن رجوجى پسر برادر ابى جعفر نوشتم ، چون به ديانت و مالدارى و ثقه بودن او وثوق داشتم .
چند روزى از آن نگذشت كه اعراب مرا اسير كردند و اراضى را گذاشته ، همه را غارت نمودند و به قدر هزار دينار از غلّات و چهارپايان و اسباب مرا بردند و خودم مدّتى در اسيرى ايشان ماندم ، تا آنكه خود را به صد دينار و هزار و پانصد درهم از ايشان خريدم و به جهت اجرت پيكهايى كه به اطراف فرستادم ، پانصد درهم علاوه بر آنها متضرّر شدم ، از آنجا خلاص گشته و درآمدم ، به فروختن اراضى محتاج گرديدم و فروختم ، اين قصّهء ابو غالب ضمن حالات حسين بن روح به نحو ديگرى مرقوم شده ، فارجع .
[ محمد بن جعفر اسدى ] 4 ياقوتة
در كتاب الغيبت « 1 » آمده : از ايشان ابو الحسين محمد بن جعفر اسدى بوده ، ابو الحسين بن ابى جنيد قمى از محمد بن حسن بن وليد از محمد بن يحيى عطّار ، او از محمد بن احمد بن يحيى ، او از صالح بن ابى صالح به ما خبر داده ، او گفته : سال دويست و نود هجرى بود كه يكى خواهش كرد تا مال امام عليه السّلام را از او قبض نمايم ، من ابا نمودم ، لكن در خصوص دانستن رأى آن حضرت در اين باب رقعه نوشتم .
جواب آمد در شهر رى محمد بن جعفر عربى هست ، اموال را به او بدهند ، زيرا از جمله ثقات و معتمدين ماست .
محمد بن يعقوب كلينى از احمد بن يوسف شاسى روايت كرده ، او گفته : محمد بن حسين كاتب مروزى به من گفت : دويست دينار نزد حاجز وشّا فرستاديم ، در خصوص
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 417 - 415 .