كه مال پسر عمّش بود ، در دست او بود ، پارهاى از آن زمين را به پسر عمّش ردّ نموده ، پارهاى را نگاه داشته بود . وقتى محاسبه كرد ، ديد حاصل زمين پسر عمّش چهارصد درهم است ؛ چنانكه آن حضرت فرموده بود ، لذا آن مقدار را بيرون كرد و مابقى را فرستاد ، آنگاه مقبول گرديد .
اين ناچيز گويد : در قاموس اللغة آمده : الغريم ، المديون و الدّاين ، ضدّ انتهى . در بحار فرموده : غريم ، كنايه از حضرت بقيّة اللّه است كه از باب تقيّه به آن جناب مىگفتند .
محتمل است به معنى مديون باشد ، به مشابهت اينكه وقتى كسى دين بسيار داشته باشد ، خود را از مردم مخفى مىكند و چون آن حضرت از مردم مخفى شده به او غريم مىگفتند و يا به واسطهء آنكه مردم ، آن جناب را براى گرفتن علوم و شرايع از ايشان مطالبه مىنمودند و آن بزرگوار به واسطهء تقيّه از آنها مىگريخت ، پس آن بزرگوار ، مديون مستتر به حقّ بود ، نيز محتمل است به معنى دائن باشد كه در اين صورت ، معنى آن واضح است ، چراكه اموال آن جناب در دستهاى مردم و ذمّهاى آنها بسيار است .
[ روايت حذيفه از رسول خدا ( ص ) ] 17 صبيحة
صاحب كفاية الطالب في مناقب على بن ابى طالب عليه السّلام ، « 1 » در باب سيزدهم ابوابى كه در حالات حضرت مهدى - عجّل اللّه فرجه الشريف - قرار داده ، گفته : اين باب در ذكر كنيه و شباهت خلقى آن جناب به پيغمبر است ، سپس به اسناد خود از حذيفه روايت نموده ، گفت : رسول خدا فرمود : هرگاه غير از يك روز از دنيا باقى نماند ، هرآينه خدا ، مردى را مبعوث مىگرداند كه نامش ، نام من و خلق او ، خلق من است .
بعد از نقل اين روايت گفته : اين ، حديث حسن است كه ما به آن روزى داده شديم و معنى قول آن حضرت كه فرمود : خلق او ، خلق من است ؛ بهترين كنايه براى انتقام
هامش
( 1 ) . ر . ك : البيان فى اخبار صاحب الزمان ، ص 129 .