اينكه جنابش در سرّ من راى داخل سرداب شده و او زنده و مختفى از چشم مردمان است ، خروج او انتظار برده مىشود ، زود است كه ظاهر مىشود و زمين را پر از عدل و داد مىكند ، چنانكه از ظلم و جور پر شده باشد و امتناعى از طول عمر آن سرور نيست ؛ مثل عيسى بن مريم و خضر عليهما السّلام و طايفهاى كه به اين قول قايلاند ، طايفهء شيعه ، خصوصا فرقهء اماميّهء اثنا عشريّه از ايشاناند و در اين قول با شيعهء اماميّه موافقت نمودهاند و معتقد جماعتى از اهل كشف .
در كشف الاستار ، بعد از نقل اين كلام بيهقى ، مىفرمايد : ظاهر آن است كه مراد از اين جماعت از اهل كشف ؛ مثل حلّاج ، جنيد ، ابو الحسن ورّاق ، ابو بكر شبلى ، ابو على رودبارى ، سهل شوشترى و امثال ايشان است ، نه مثل محيى الدين عربى و امثال او ، زيرا طبقهء ابو بكر بيهقى ، ناقل اين قول ، مقدّم بر محيى الدين و مناسب با طبقهء حلّاج و جنيد و نحو آنها است ، چنانكه ابن خلّكان گفته : « قال امام الحرمين : ما من شافعى المذهب الّا و للشّافعى عليه منّة إلّا احمد البيهقى ، فإنّ له على الشّافعى منّة » .
پس از آن گفته : وفات بيهقى در سال چهار صد و پنجاه و هشت واقع شد و محيى الدين و امثال آن از اهل كشف بين شش صد و هفت صد بعد از هجرت بودهاند .
اشارات فيها بشارات الاولى ؛ آنكه ملّا على اكبر مودودى كه مقالاتش در مسكهء اوّل اين عبقريّه ضمن مقالات شيخ حسن عراقى نقل شد ، يكى از قايلين به وجود فعلى و حيات كنونى حضرت بقيّة اللّه است ، چنانكه قطب المدار هم كه احوال آن در مسكهء دوّم اين عبقريّه در مقدّمهء مقالات شيخ عبد الرحمن صوفى ذكر شد ، يكى از قايلين به تولّد و حيات فعلى آن حضرت است ، كما لا يخفى على المراجع .
إشارة ثانية ؛ مىتوان گفت : كسانى كه از علماى عامّه ، در عباراتشان ، دربارهء آن حضرت ، له غيبتان ، ذكرشده ؛ به وجود فعلى آن سرور قايلاند ، زيرا غيبت ، فرع بر وجود اوّليّهء شى است كه غايب شده و پس از آن ظاهر شود ، چنانكه آنانى كه در عباراتشان ، دربارهء جنابش ، يرجع إلى النّاس ، ذكر شده و يا روايتى نقل نمودهاند كه اين عبارت در او است و او را صحيح دانسته و به او اعتماد نمودهاند و لو اينكه روايتش از
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 319
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٣١٩