راقم حروف گويد : چون سخن بدين جا رسيد ، جواد خوشخرام ، خامهاى طىّ بساط انبساط واجب ، ديد ، رجاى واثق و وثوق صادق كه ليالى مهاجرت محبّان خاندان مصطفوى و ايّام مصابرت مخلصان ، دودمان مرتضوى به نهايت رسد و آفتاب طلعت يا بهجت صاحب الزّمان على اسرع الحال از مطلع نصرت و اقبال ، طلوع نمايد تا رايت هدايت آيت ، آن مظهر انوار فضل و احسان ، از مشرق مراد برآمده و غمام حجاب از چهرهء عالمتاب بگشايد .
به يمن اهتمام آن سرور عالى مقام ، اركان مبانى ملّت بيضا ، مانند ايوان سپهر خضرا ، سمت ارتفاع و استحكام گيرد و به حسن اجتهاد آن سيد ذى الاحترام ، قواعد بنيان ظلم ظلام ، نشان در بسيط غبرا صفت انخفاض و انعدام پذيرد . اهل اسلام در ظلال اعلام ظفر اعلامش از تاب آفتاب حوادث ، امان گيرند ، خوارج شقاوت فرجام ، از اصابت حسام خونآشامش ، جزاى اعمال خويش يافته و به قعر جهنّم شتابند و للّه درّ من قال
بيا اى امام هدايت شعار * كه بگذشت از حدّ غم انتظار
ز روى همايون بيفكن نقاب * عيان ساز رخسار چون آفتاب
برون آى از منزل اختفا * نمايان كن آثار مهر و وفا
اين كلمات صريح است در اينكه چون اماميّه معتقد به وجود آن حضرت و غيبت و اختفاى آن جناب و منتظر و مترقّب ظهور آن حضرت است و در حواشى كتاب استقصا عبارات علماى اهل سنّت را نقل كرده كه از كتاب مذكور به نحو اعتماد نقل نمودهاند و ذكر آن ، موجب تطويل است .
نيز از رسالهء اصول عبد العزيز دهلوى ، صاحب تحفهء اثنا عشريّه معلوم مىشود جمال الدين مذكور ، از مشايخ اجازهء او و او ، سيد جمال الدين عطاء اللّه بن سيد غياث الدين فضل اللّه بن سيد عبد الرحمن است .