حال غنيمت بود . گفتم : حضرت حجّت عليه السّلام او را شفا داده .
چون او را به پا داشتم ، شروع كرد به راه رفتن در فضاى حجره و در آن شب چنان بود كه قدرت نداشت بر گذاشتن قدمش بر زمين و قريب يك سال يا زياده ، چنين بر او گذشته بود و از مكانى به مكانى او را حمل مىكردند .
اين حكايت در آن قريه منتشر شد و همهء خويشان و آشنايان كه بودند ، جمع شدند كه او را ببينند . چه به عقل باور نداشتند و من خواب را نقل مىكردم و بسيار فرحناك بودم از اينكه من مبادرت كردم به بشارت شفا در حالتى كه او در خواب بود و چرك و خون در آن روز منقطع شد و زخمها ملتئم شد پيش از گذشتن هفتهاى .
چند روز بعد از آن ، خالو با غنيمت و به سلامت وارد شد و در اين تاريخ كه هزار و سى صد و سه است ، تمام اشخاصى كه نام ايشان در اين حكايت برده شده در حياتاند جز والده و جرّاح مذكور كه داعى حق را لبيك گفتند . « و الحمد للّه . »
رقعهء استغاثه به سوى امام عصر عليه السّلام
مؤلّف گويد : رقعهء استغاثه به سوى حضرت حجّت عليه السّلام به چند نحو روايت شده و در كتب ادعيهء متداوله ، موجود است و لكن نسخهاى به نظر رسيده كه در آنها نيست ، بلكه در مزار بحار الانوار و كتاب دعاى بحار كه محلّ جمع آنهاست نيز ذكر نشده . چون نسخهء آن كمياب است ؛ لهذا نقل آن را در اينجا لازم ديده .
فاضل متبحّر ، محمّد بن محمّد الطيّب از علماى دولت صفويّه در كتاب انيس العابدين « 1 » كه علّامه مجلسى در بحار و فاضل خبير ، ميرزا عبد اللّه اصفهانى در صحيفهء ثالثه از آن نقل مىكند ، نقل كرده از كتاب سعادات به اين عبارت دعاى توسّل از براى هر مهمّى و حاجتى :
هامش
( 1 ) . كتاب انيس العابدين را بعضى از فضلاء از براى خان آغا بيگم ، دختر شاه عباس ترجمه كرده و ابن طاوس ( ره ) در كتاب خود گاهى از كتاب سعادات نقل مىكند . منه زاد اللّه انوار قلبه .
[ مرحوم مؤلّف ]