باب نهم در عذر داخل نمودن بعضى از حكايت درماندگان در بيابان و غير آنكه به سبب وجود شخصى معظّم ، از آن ورطه نجات يافتند ، بدون دلالت كردن چيزى در آن قضيّه بر بودن نجات دهنده امام عصر عليه السّلام در ضمن حكايات سابقه .
چنان چه علماى اعلام ما - رضوان اللّه عليهم - چنين كردند و ما نيز متابعت كرديم ايشان را و ظاهر آن است كه ايشان چنين دانستهاند كه اغاثهء ملهوف و اجابت مضطر در آن حال و صدور چنان كرامت باهره و معجزهء ظاهره نشود جز از جناب مقدّس او ، بلكه اين از مناصب خاصّهء او است .
چنان چه سيّد فضل اللّه راوندى در كتاب دعوات « 1 » و در بحار « 2 » از كتاب مجموع الدّعوات تلعكبرى و در كلم الطّيّب از قبس المصباح روايت كردهاند از ابو الوفاى شيرازى كه گفت :
من اسير بودم در حبس ابى على الياس با ضيق حال . پس چنين معلوم شد بر من كه او قصد قتل من كرده . پس شكايت كردم به سوى خداوند تبارك و تعالى و شفيع قرار دادم مولاى خود ابى محمّد على بن الحسين زين العابدين عليهما السّلام را . پس خواب مرا ربود و به روايت قيس ، پس موكّلين به من گفتند كه قصد بدى به تو كرده . پس من مضطرب شدم و بنا كردم به مناجات كردن با خداوند به توسّل پيغمبر و ائمّه عليهم السّلام .
چون شب جمعه شد و فارغ شدم از نماز و خوابيدم . در خواب ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه آن جناب مىفرمايد : « متوسل نشو به من و نه به دختر من و نه به دو پسر من از براى
هامش
( 1 ) . الدعوات ، ص 191 - 192 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 91 ، ص 32 - 36 .