حكايت سوم [ رؤيت يكى از اماميّه آن جناب را در سفر حج ]
سيّد محمّد حسينى مذكور در كتاب اربعين كه آن را كفاية المهتدى « 1 » نام نهاده از كتاب غيبت حسن بن حمزة العلوى الطبرى المرعشى نقل كرده و آن حديث سى و ششم آن كتاب است كه گفت : حديث كرد از براى ما مردى صالح از اصحاب ما اماميّه ؛ گفت : سالى از سالها به ارادهء حجّ بيرون رفتم و در آن سال ، گرما شدّت تمام داشت و سموم بسيار بود .
پس از قافله منقطع گشتم و راه را گم كردم و از غايت تشنگى از پاى درآمده ، بر زمين افتادم و مشرف به مرگ شدم .
پس ، شيههء اسبى به گوشم رسيد . چشم گشودم . جوانى ديدم خوشروى و خوشبوى ؛ بر اسبى شهبا سوار و آن جوان ، آبى به من آشامانيد كه از برف خنكتر و از عسل شيرينتر بود و مرا از هلاك شدن رهانيد .
گفتم : اى سيّد من ! تو كيستى كه اين مرحمت دربارهء من فرمودى ؟
گفت : « منم حجّت خدا بر بندگان خدا و بقيّة اللّه در زمين او . منم آن كسى كه پر خواهم كرد زمين را از عدل و داد ، آن چنان كه پر شده باشد از ظلم و جور . منم فرزند حسن بن على بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام . »
بعد از آن فرمود : « چشمهايت را بپوش ! » پوشيدم .
فرمود : « بگشا ! » گشودم ، خود را در پيش روى قافله ديدم . پس آن حضرت از نظرم غايب شد . - صلوات اللّه عليه -
مخفى نماند كه حسن بن حمزة بن على بن عبد اللّه بن محمّد بن الحسن بن على ابن الحسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام از اجلاى اجلّهء فقهاى طايفهء شيعه و از علماى مائهء رابعه است .
هامش
( 1 ) . كفاية المهتدى [ گزيده ] ، حديث سى و ششم ، ص 185 .