تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 485

مساهمون:

ص٤٨٥

حكايت پنجم [ شفاى اسماعيل بن حسن هرقلى به دست آن جناب ]

عالم فاضل ، على بن عيسى اربلى در كشف الغمه « 1 » مىفرمايد : خبر داد مرا جماعتى از ثقات برادران من كه در بلاد حلّه شخصى بود كه او را اسماعيل بن حسن هرقلى مىگفتند ؛ از اهل قريه‌اى بود كه او را هرقل مىگويند . وفات كرد در زمان من و من او را نديدم . حكايت كرد از براى من ، پسر او ، شمس الدين ، گفت : حكايت كرد از براى من پدرم كه بيرون آمد در وقت جوانى در ران چپ او چيزى كه او را توثه « 2 » مىگويند ، به مقدار قبضهء آدمى و در هر فصل بهار مىتركيد و از آن خون و چرك مىرفت و اين الم ، او را از همه شغلى بازمىداشت . به حلّه آمد و به خدمت رضى الدين على بن طاوس رفت و از اين كوفت ، شكوه نمود . سيّد ، جرّاحان حلّه را حاضر نموده ، آن را ديدند و همه گفتند : اين توثه بر بالاى رگ اكحل برآمده است و علاج آن نيست ، الّا به بريدن و اگر اين را ببرّيم شايد رگ اكحل بريده شود و آن رگ ، هرگاه بريده شد ، اسماعيل زنده نمىماند و در اين بريدن چون خطر عظيم است ، مرتكب آن نمىشويم . سيّد به اسماعيل گفت : من به بغداد مىروم . باش تا تو را همراه ببرم و به اطبّا و جرّاحان بغداد بنمايم . شايد وقوف ايشان بيشتر باشد و علاجى توانند كرد . به بغداد آمد و اطبّا را طلبيد ، نيز جميعا همان تشخيص كردند و همان عذر گفتند و اسماعيل دلگير شد .
هامش
( 1 ) . كشف الغمّه فى معرفة الائمّة ، ج 3 ، ص 296 - 300 . ( 2 ) . توثه : گوشتى فزونى است سرخ و نرم بر شكل توث ( توت ) آويخته و بعضى باشد كه به سياهى گرايد . ر . ك : دهخدا .