تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
ميان كوه‌ها و وادىها و تپّه‌ها . پدرم يافته بود در آن كتبى كه خوانده بود كه مجراى آن نهر در آن موضع است . پس چند روز در آن بقعه مانديم تا آن‌كه آبى كه با ما بود تمام شد و به شتران خود مىداديم و اگر شتران ما شير نمىداشتند ، هرآينه هلاك و از تشنگى تلف شده بوديم . پدرم در آن بقعه سير مىكرد به جهت جستجوى نهر و ما را امر مىكرد كه آتشى روشن كنيم كه چون خواست مراجعت كند ، راه را بيابد . در آن بقعه پنج روز مانديم و پدرم طلب آن نهر مىكرد و نيافت و پس از يأس ، عزم كرد بر مراجعت از بيم تمام شدن توشه و آب و خدمتكارانى كه با ما بودند ، ترسيدند . پس الحاح كردند كه از ظلمات بيرون روند . پس يك روز به كوچ كردن مانده ، من به جهت قضاى حاجت از منزل خود دور شدم به قدر پرتاب تيرى . پس به نهرى برخوردم ، سفيد رنگ ، گوارا ، لذيذ ، نه صغير و نه كبير ؛ جارى بود به آرامى . نزديك آن رفتم و از آن دو غرفه برداشتم يا سه غرفه . پس آشاميدم آن را و آن را سرد گواراى لذيذ يافتم . پس به شتاب برگشتم به منزل خود . بشارت دادم خادمان را كه من آب را پيدا كردم . پس برداشتند آنچه با ايشان بود از راويه‌ها و مشك‌ها و ظرف‌ها كه آنها را آبگيرى كنيم و نمىدانستم كه پدرم در جستجوى نهر است و سرور من به وجود آب بود . چون آب ما در آن وقت تمام شده بود و پدرم در آن وقت در منزل نبود و در طلب نهر از رحل خود غايب بود . كوشش كرديم و ساعتى در طلب آن نهر سير مىكرديم . پس آن را نيافتيم ، تا آن‌كه خدم ، مرا تكذيب كردند و گفتند : راست نمىگويى . چون برگشتم به رحل خود ، والدم برگشته بود . پس قصّه را به او خبر دادم . گفت : اى پسر من ! آنچه مرا حركت داد و به اين مكان آورد و اين رنج را متحمّل شدم ، براى اين نهر بود كه به من روزى نشد و به تو روزى شد . زود است كه عمرت دراز شود تا آن