تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
امتناع كرد و اشرفىها را رد كرد . پس آن زاير متوجّه حرم شريف شد و با دل شكسته عرض كرد : پدر و مادرم فداى شما باد ! اراده داشتم زيارت كنم شما را با خضوع و خشوع و شما مطّلع شديد بر منع كردن او مرا . پس كليددار ، او را بيرون كرد و در را بست به گمان آن‌كه آن شخص مراجعت مىكند به سوى او و هر چه بتواند به او مىدهد و متوجّه شد به طرف شرقى رواق كه از آن طرف برگردد به طرف غربى . چون رسيد به ركن اول كه از آنجا بايد منحرف شود ، براى شباك ، ديد سه نفر ، رو به او مىآيند و هر سه در يك صف ، الّا آن‌كه يكى از ايشان ، اندكى مقدّم است بر آن‌كه در جنب او است و همچنين دوم از سوم و سومى به حسب سن ، از همه كوچكتر و در دست او قطعه نيزه‌اى است كه سرش پيكان دارد . چون كليددار ايشان را ديد مبهوت ماند . صاحب نيزه ، متوجّه او شد ، در حالتى كه مملو بود از غيظ و غضب ، چشمانش سرخ شده بود از كثرت خشم و نيزهء خود را حركت داد به قصد طعن زدن بر او و فرمود : « اى ملعون پسر ملعون ! گويا اين شخص آمده بود به خانهء تو يا به زيارت تو كه او را مانع شدى ؟ » پس در اين حال ، آن‌كه از هر سه بزرگتر بود ، متوجّه او شد و با كف خويش اشاره كرد و منع نمود و فرمود : همسايهء تو است ، مدارا كن با همسايهء خود ! پس صاحب نيزه امساك نمود و در ثانى غضبش به هيجان آمد و نيزه را حركت داد و همان سخن اول را اعاده فرمود . پس آن‌كه بزرگتر بود ، اشاره نمود و منع كرد و در دفعهء سوم ، باز آتش غضب مشتعل شد و نيزه را حركت داد و آن شخص ملتفت نشد به چيزى و غش كرد و بر زمين افتاد و به حال نيامد ، مگر در روز دوم يا سوم در خانهء خود . چون شام شد ، خويشان او آمدند و در رواق را كه از پشت بسته بود ، باز كردند و او را بيهوش افتاده ديدند . به خانه‌اش بردند . پس از دو روز كه به حال آمد ، اقاربش در حول او