كرامت شيخ محمد پسر صاحب معالم
مخفى نماند كه سيّد جليل ، ميرزا محمّد استرآبادى سابق الذكر ، صاحب كتب رجاليّه معروفه و آيات الاحكام ، مجاور مكّهء معظّمه بود و استاد شيخ محمّد مذكور و مكرّر در شرح استبصار با توقير ، اسم او را مىبرد و هر دو جليل القدرند و داراى مقامات عاليه و مىشود كه اين قضيّه براى هر دو ، روى داده باشد و يا راوى اشتباه كرده ، به جهت اتّحاد اسم و بلد و حالت ؛ اگر چه دوم به نظر اقرب مىآيد و در پشت شرح استبصار كه نزد حقير است و ملك مؤلّفش بوده و در چند جا خطّ آن مرحوم را دارد و نيز خطّ فرزندش ، شيخ على را دارد چنين نوشته : منتقل شد مصنّف اين كتاب و او شيخ سعيد حميد بقيّهء علماى ماضين و خلف كملاء راسخين ، اعنى ، شيخنا و مولانا و كسى كه استفاده نموديم از بركات او ، علوم شرعيّه را از حديث و فروع و رجال و غيره ، شيخ محمّد بن شهيد ثانى است از دار غرور به سوى دار سرور ، شب دوشنبه ، دهم از شهر ذى القعدة الحرام ، سنهء هزار و سى از هجرت سيّد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم .
به تحقيق كه من شنيدم از او - قدّس اللّه روحه - پيش از انتقال او به چند روز اندكى ، مشافهتا كه او مىگفت براى من : به درستى كه من انتقال خواهم كرد در اين ايّام ؛ شايد كه خداوند مرا اعانت نمايد بر آن و چنين شنيد از او غير من و اين در مكّهء مشرّفه بود و دفن كرديم او را - برد اللّه مضجعه - در معلّى نزديك مزار خديجهء كبرى .
حرره الفقير الى اللّه الغنى - حسين بن حسن عاملى مشعرى - عامله اللّه بلطفه الخفى و الجلى بالنّبى و الولى و الصحب الوفى - در تاريخ مذكور .
همين عبارت را از نسخهء مذكورهء شيخ على در درّ منثور نقل كرده و شيخ حرّ عاملى در امل الامل از شيخ حسين مذكور ، بسيار تمجيد نموده و در نزد شيخ بهايى نيز تلمّذ كرده بود . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 297 - 298 .