گفت : والدم رحمه اللّه كه شنيدم از شيخ مفيد الدين بن جهم كه حكايت مىكرد بعد از مفارقت او و مسافرتش از حلّه كه او خبر داد ما را به سرّى كه ممكن نيست الآن ما را اشاعه كردن آن و مىگفتند كه او خبر داده بود شيخ را به زوال ملك بنى عباس ، پس چون دو سال بر اين گذشت يا قريب به آن ، بغداد گرفته شد و مستعصم كشته شد و منقرض شد ملك بنى عباس . فسبحان من له الدوام و البقاء .
و نوشت اين را محمّد بن على جباعى از خطّ سيّد تاج الدين ، روز سهشنبه در شعبان سنه هشتصد و پنجاه و نه و قبل از اين حكايت به فاصله چند سطرى ، دو خبر از معمّر مذكور ، نقل كرد از خطّ سيّد تاج الدين .
خبر اول : به اسناد معهود از معمّر بن غوث سنبسى از ابى الحسن داعى بن نوفلى سلمى كه گفت :
شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مىفرمايد : به درستى كه خداوند خلق كرد خلقى را از رحمت خود و براى رحمت خود و به رحمت خود و آنها كسانىاند كه قضاى حوايج مردم مىكنند . پس هر كسى كه استطاعت دارد از شماها كه بشود از ايشان ، پس بشود .
خبر دوم : به همان اسناد از معمّر بن غوث سنبسى از امام حسن بن على عسكرى عليهما السّلام كه آن جناب گفت : « نيكو كن گمان خود را ، هر چند به سنگى باشد كه مىاندازد خداوند شرّ او را در آن ؛ پس تو مىگيرى حظّ خود را از آن . »
پس گفتم : ايّدك اللّه ، حتى به سنگى ؟
فرمود : « آيا پس تو نمىبينى حجر الاسود را ؟ » « 1 »
اين دو خبر را محدّث عارف ، شيخ ابن ابى جمهور احسانى در اول كتاب عوالى اللئالي « 2 » روايت كرده به سند خود از شيخ فقها ، محقّق صاحب شرايع از شيخ مفيد الدين بن جهم از معمّر مذكور . الخ .
مؤلّف گويد : در اخبار معمّرين كه بعد از اين اشارهء اجمالى به اسامى ايشان خواهد شد ،
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 53 ، ص 253 - 254 .
( 2 ) . عوالى اللالى العزيزية فى الاحاديث الدينية ؛ ج 1 ، ص 24 - 25 .