حكايت شصت و پنجم [ روايت محقق صاحب شرايع از امام حسن عسكرى عليه السّلام ]
دو مجموعهء نفيسه نزد حقير است ، تمام هر دو به خطّ عالم جليل شمس الدين محمّد بن على بن حسن جباعى ، جدّ شيخ بهايى كه مجلسى اول و ثانى و سيّد نعمت اللّه جزايرى و شيخ بهايى و غير ايشان در وصف او ، غالبا ذكر مىكنند . صاحب كرامات و مقامات و هر دو مجموعه نقل شده از خطّ شيخ شهيد اول و مشتمل است بر رسايل متفرّقه در اخبار و غيره و اشعار و حكايات نافعه .
از يكى از آنها كه در چند موضع ، خطّ شيخ بهايى دارد ، در ذيل حكايت چهل و نهم قصّهء معروفهء درّ منقوش را نقل كرديم و در ديگرى ، حكايتى نقل فرموده كه صورت آن اين است :
فرمود سيّد تاج الدين محمّد بن معيه حسنى - احسن اللّه اليه - : خبر داد مرا والدم قاسم بن حسين بن معيه حسنى - تجاوز اللّه عن سيّئاته - ، كه معمّر بن غوث سنبسى وارد شد به حلّه دو مرتبه . يكى از آنها قديم است كه محقّق نكردم تاريخ آن را و ديگرى ، پيش از فتح بغداد بود به دو سال .
گفت : والدم كه من در آن هنگام ، هشتساله بودم و نازل شد بر فقيه ، مفيد الدين بن جهم و مردم نزد او تردّد مىكردند و زيارت كرد او را خال سعيد من ، تاج الدين بن معيه و من با او بودم طفل هشتساله و او را ديدم شيخى كه از مردان بلند قد بود و از كهول محسوب مىشد و ذراع او مانند چوبى كه جز پوست و استخوان چيزى نداشت و سوار مىشد بر اسبان نجيب و چند روز در حلّه ماند و حكايت مىكرد كه او يكى از غلامان امام ابى محمّد حسن بن على عسكرى عليهما السّلام است . و اينكه او مشاهده كرده بود ولادت قائم عليه السّلام را .