تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
ديدم كه حجر مىلرزد و مضطرب مىشود و هر حيله كه مىكنند ، قرار نمىگيرد تا آن كه جوانى گندم‌گون ، خوش‌روى آمده و حجر را به تنهايى برداشت و بر جاى گذاشت و حجر هيچ نلرزيد و او حجر را بر جاى خود محكم ساخت و از ميان خلق بيرون آمد و من از جاى خود جسته و چشم بر او دوختم . سر در عقبش نهادم و از كثرت ازدحام و واهمهء اينكه مبادا از من غايب شود و به سبب دور كردن مردم از خود و برنداشتن چشم از او نزديك شد كه عقلم زايل شود تا آن‌كه اندكى هجوم خلق كم شد . ديدم كه ايستاد و به من ملتفت شده ، فرمود : « رقعه را بده . » چون رقعه را دادم ، بىآنكه نگاه كند ، گفت : « در اين مرض بر تو خوفى نيست و آن امر ناگزير كه از آن چاره نيست در سال سيصد و شصت و هفت بر تو واقع خواهد شد . مرا از دهشت و هيبت او ، زبان از كار رفته ، طاقت حرف زدن نداشتم تا از نظرم غايب شد . خبر به ابى القاسم رسانيدم و ابى القاسم تا آن سال زنده بود و در آن سال وصيّت نموده ، كفن و قبر خود را مهيّا كرده و منتظر بود تا بيمار شد . يارانى كه به عيادتش آمدند ، گفتند : اميد شفاى تو داريم . مرض تو آن قدرها نيست . گفت : نه ، چنين است . وعده‌اى كه به من دادند ، رسيده است و مرا بعد از اين ، اميدى به حيات نيست و در آن مرض به رحمت حق و اصل شد .
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 675 | ميرزا حسين النوري الطبرسي / صادق برزگر بفرويى