تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 674

مساهمون:

ص٦٧٤

حكايت پنجاه و سوم [ ابو القاسم جعفر قولويه ]

قطب راوندى در كتاب خرايج « 1 » از ابو القاسم جعفر بن محمّد قولويه روايت نموده كه گفت : در سال سيصد و سى و هفت ، كه آن سالى است كه قرامطه حجر الاسود را به جاى خود بردند ، من به بغداد رسيدم و تمام همّتم مصروف به اين بود كه خود را به مكّه رسانم و واضع حجر را به مكان خود ببينم ؛ چه در كتب معتبره ديده بودم كه البتّه معصوم و امام وقت آن را به جاى خود نصب مىكند ؛ چنان چه در زمان حجّاج ، امام زين العابدين عليه السّلام نصب كرده بود . اتّفاقا بيمار شده بودم ، بيمارى صعب ، چنان چه اميد از خود قطع كردم و دانستم كه به آن مطلب نمىتوانم رسيد . ابن هشام نام ، شخصى را نايب خود كردم و عرضه داشتى نوشته ، مهر بر آن نهادم در آنجا از مدّت عمر خود پرسيده بودم و اينكه آيا از اين مرض از دنيا مىروم يا مهلتى هست ؟ و با او گفتم : التماس آن است كه جهد كنى كه هر كه را ببينى كه حجر الاسود را به جاى خود گذاشت ، اين رقعه را به او برسانى و جدّ در اين امر ، به فعل آورى . ابن هشام گفت : چون به مكّه رسيدم ، ديدم كه خدّام بيت الحرام عازم آنند كه نصب حجر نمايند . مبلغى كلّى به چند كس دادم ، قبول كردند كه مرا در آن ساعت در آنجا ، جا دهند و كسى را با من همراه كردند كه از من خبردار باشد و ازدحام خلق را از من دفع كند هرچند فوج فوج و طبقه طبقه و طايفه طايفه از هر قسمى كه آمدند و خواستند كه حجر را بر جاى خود بگذارند .
هامش
( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 475 - 478 .