تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
قدوم او مطّلع گرديدند ، همهء ايشان به ديدن او آمدند ، از براى منتفع گرديدن ايشان به علوم او ، نزد او مىآمدند ، تا نه ماه در آنجا ماند و ما با او بوديم به احسن حال . ناگاه قافله‌اى از اندلس وارد شدند و با مردى از ايشان ، نامه‌اى از والد شيخ ما بود . او در آن نامه نوشته بود : او مريض است به مرض شديد ! آرزو دارد كه فرزند خود را ببيند پيش از آن‌كه از دنيا برود . » و او را تحريص به رفتن و ترك تأخير فرمود . چون آن نامه به شيخ رسيد ، از آن بليّه گريست و عازم سفر جزيرهء اندلس گرديد . پس بعضى از شاگردان او به رفاقت او عازم اندلس گرديدند كه من يكى از آنها بودم ؛ زيرا كه او - خدا او را هدايت كند - با من دوستى شديد داشت . پس روانه شديم و چون به اول قريهء آن جزيره رسيديم ، تب شديدى عارض من شد و مانع حركت من گرديد . چون شيخ آن حالت را در من مشاهده نمود ، به حال من رقّت كرد و گريست و گفت : بر من گران است مفارقت تو . پس به خطيب آن قريه كه رسيديم به او ده درهم داد و به او امر فرمود كه متوجّه احوال من باشد و اگر خدا مرا از آن مرض عافيت بخشيد ، به او ملحق شوم و چنين معاهده نمود كه خدا او را به نور هدايت راهنمايى فرمايد و خود ، متوجّه اندلس شد و از آنجا تا بلد او ، از راه ساحل دريا مسافت پنج روز راه بود . و من تا سه روز در آن قريه بيمار بودم و از شدّت تب ، قدرت بر حركت نداشتم . پس در آخر روز سوم ، تب من قطع شد و از منزل بيرون رفتم و در كوچه‌هاى آن قريه مىگشتم . ناگاه قافله‌اى را ديدم كه از بعضى از كوه‌هاى كنار درياى غربى آمدند و پشم و روغن و ساير امتعه با خود آوردند . « 1 » پس ديدم كه كسى مىگفت : اين‌ها از زمين بربر از نزديكى جزيرهء رافضه آمدند . چون اين را شنيدم شوق رافضيان ، مرا باعث شد كه به سوى ايشان بروم . پس به من گفتند : اينجا تا آن قريه ، مسافت بيست و پنج روز است و از اينجا تا مسافت دو روز آب و آبادانى ندارد و بعد از آن ديگر قريه‌ها به يكديگر متّصل است . پس از مردى از ايشان ، حمارى به سه درهم كرايه كردم و از براى قطع آن مسافت غير
هامش
( 1 ) . از حال ايشان پرسيدم . گفتند كه اين‌ها مىآيند از طرف قريب به ارض بربر كه نزديك است به جزاير رافضه . نسخهء بحار [ مرحوم مؤلّف ]