تخطي إلى المحتوى الرئيسي

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 591

مساهمون:

ص٥٩١
گفت : صاحب الامر است ، فرزند حسن عليه السّلام . نزديك آن جناب رفتم و دست‌هاى مباركش را بوسيدم و گفتم به آن جناب : يا بن رسول اللّه ! چه مىگويى در شريف عمر بن حمزه ، آيا او بر حقّ است ؟ فرمود : « نه ! و بسا هست كه هدايت بيابد ، جز آن‌كه آن نخواهد مرد تا اينكه مرا ببيند . » پس اين خبر را ما از آن شيخ ، تازه و طرفه شمرديم . زمانى طولانى گذشت و شريف عمر ، وفات كرد و منتشر نشد كه او ، آن جناب را ملاقات كرد . پس چون با شيخ زاهد مجتمع شديم ، من به خاطر آوردم او را حكايتى كه ذكر كرده بود آن را و گفتم به او مثل كسى كه بر او ردّ كند : آيا تو نبودى كه ذكر كردى كه اين شريف عمر نمىميرد تا اينكه ببيند صاحب الامر عليه السّلام را كه اشاره نموده بودى به او ؟ پس گفت به من كه : از كجا عالم شدى كه او آن جناب را نديده ؟ آن‌گاه بعد از آن ، مجتمع شديم با شريف ابو المناقب ، فرزند شريف عمر بن حمزه و در ميان آورديم صحبت والد او را . پس گفت : ما شبى در نزد والد خود بوديم و او در مرضى بود كه در آن مرض مرد . قوّتش ساقط و صدايش پست شده بود و درها بسته بود بر روى ما . ناگاه شخصى را ديدم كه داخل شد بر ما كه ترسيديم از او . و عجيب دانستيم دخول او را و غفلت كرديم كه از او سؤال كنيم . پس نشست در جنب والد من و براى او آهسته سخن مىگفت و پدرم مىگريست . آن‌گاه برخاست چون از انظار ما غايب شد ، پدرم خود را به مشقّت انداخت و گفت : مرا بنشانيد . پس او را نشانيديم ، چشم‌هاى خود را باز كرد و گفت : كجاست آن شخص كه در نزد من بود ؟ پس گفتيم : بيرون رفت ، از همان جا كه آمد . گفت : او را طلب كنيد . پس در اثر او رفتيم ، پس درها را ديديم بسته و اثرى از او نيافتيم . پس برگشتيم به سوى او ، پس او را خبر داديم از حال آن شخص و اينكه او را نيافتيم و ما سؤال كرديم از پدر ، از
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى ) — صفحة 591 | ميرزا حسين النوري الطبرسي / صادق برزگر بفرويى