حال آن شخص . گفت : اين صاحب الامر - سلام اللّه عليه - بود .
آنگاه برگشت به حالت سنگينى كه از مرض داشت و بيهوش شد . « 1 »
مؤلّف گويد : ابو محمّد ، حسن بن حمزه اقساسى ، معروف به عزّ الدين اقساسى از اجلّهء سادات و شرفا و علما و ادباى كوفه و شاعر ماهرى بود و ناصر باللّه عباسى او را نقيب سادات كرده بود و او بود كه وقتى با مستنصر باللّه عباسى به زيارت جناب سلمان رفتند ، پس مستنصر به او گفت : دروغ مىگويند غلات شيعه در سخنان خود كه على بن أبي طالب عليه السّلام در يك شب سير نمود از مدينه تا به مداين و غسل داد سلمان را و در همان شب مراجعت نمود .
پس در جواب اين ابيات را انشا فرمود :
انكرت ليلة اذ صار الوصى الى * أرض المدائن لمّا انّ لها طلبا
و غسّل الطهر سلمانا و عاد الى * عرايض يثرب و الاصباح ما وجبا
و قلت ذلك من قول الغلاة و ما * ذنب الغلاة اذا لم يوردوا كذبا
فآصف قبل ردّ الطرف من سبأ * بعرش بلقيس وافى بخرق الحجبا
فانت فى آصف لم تغل فيه بلى * فى حيدر أنا غال انّ ذا عجبا
ان كان احمد خير المرسلين فذا * خير الوصيّين او كلّ الحديث هبا
مسجد جعفى از مساجد مباركهء معروفهء كوفه است و حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در آنجا چهار ركعت نماز كرد و تسبيح زهرا عليها السّلام فرستاد و مناجاتى طولانى پس از آن كرد كه در كتب مزار موجود و در صحيفهء ثانيهء علويّه ذكر نمودم و حال از آن مسجد اثرى نيست .
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 53 ، ص 55 - 56 .