و پرواز مىكردند .
حكيمه خاتون گفت : پس حضرت ابى محمّد يعنى امام حسن عسكرى عليه السّلام مرا آواز داد ؛ « فرزندم را به نزد من بيار » .
به روايت مسعودى « 1 » و حضينى ، « 2 » بعد از ذكر خواب اضطرارى هر دو ، حكيمه خاتون گفت : پس بيدار نشد ، مگر به حسّ مولا و سيّد من در زير او و به آواز حضرت كه مىفرمايد : « اى عمّه ! فرزند مرا بياور » ، پس جامه را از روى سيّد خود برداشتم ، ديدم كه به سجده افتاده بر زمين ؛ به پيشانى و كفها و زانوها و انگشتان پا و بر ذراع راست او نوشته :
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
« 3 »
او را در بر گرفتم ، او را ختنه كرده و ناف بريده و پاك و پاكيزه يافتم . او را در جامه پيچيدم . - و به روايت موسى - او را برداشته و به نزد حضرت بردم . چون به حضور آن جناب رسيد ، به همان نحو كه در دست من بود بر پدر بزرگوارش سلام كرد . حضرت او را بر روى دو دست خود گرفت ، به روشى كه پاى مبارك حضرت صاحب الامر عليه السّلام بر روى سينهء شريف پدر بزرگوار بود .
حضرت امام حسن عليه السّلام زبان در دهان آن جناب گذاشت و دست ماليد بر چشم و گوش و مفاصل او و فرمود : « به سخن درآى و تكلّم كن ! اى پسر من ! »
به روايت مسعودى ، « 4 » آن جناب را بر كف دست چپ خود نشانيد و دست راست را بر پشت او گذاشت و فرمود : « سخن گو ! »
حضرت حجّت عليه السّلام فرمود : « اشهد ان لا إله الّا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمّدا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم »
آنگاه صلوات فرستاد بر امير المؤمنين عليه السّلام و بر ائمّه عليهم السّلام تا آن كه رسانيد به پدر بزرگوار
هامش
( 1 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 258 .
( 2 ) . الهداية الكبرى ، ص 356 .
( 3 ) . سورهء اسراء ، آيهء 81 .
( 4 ) . اثبات الوصية للامام على بن ابى طالب عليه السّلام ، ص 259 .